این دانشنامه در حال تصحیح و تکمیل می باشد. از این رو محتوای آن قابل ارجاع نیست. پیشنهاد عناوین - ارتباط با ما

محمد بن زین الدین حکیم خراسانی گنابادی

از دانشنامه حوزه علمیه اصفهان
پرش به ناوبری پرش به جستجو
شیخ محمد حکیم خراسانی گنابادی

محمد حکیم خراسانی گنابادی (1290ق-1355ق) فرزند شیخ زین الدین بن حاج ملا محمدصادق بیلندی گنابادی خراسانی، حکیم، فیلسوف محقق، عالم زاهد عابد، ادیب جامع، مدرس نامدار علوم عقلی و نقلی بویژه حکمت اسلامی در قرن چهاردهم هجری بود. حکیم خراسانی را خاتم مدرسان فلسفه اصفهان خوانده اند.

زندگی نامه

ولادت

محمد حکیم خراسانی گنابادی از اهالی بیدخت، دهی واقع در سه کیلومتری جویمند، مرکز شهرستان گناباد خراسان،در حدود سال 1290ق در تربت حیدریه زاده شد.[۱]

خاندان

درباره افراد خانوادة آن حکیم ربانی همین اندازه می دانیم که جد، پدر و برادران او از علما و دانشمندان روزگار خود بوده اند. جدش ملا صادق بیلندی چهار فرزند پسر داشته که همگی از علما و دارای زهد و ورع و تقوی بوده اند: 1 - حاج ملا علی اکبر از مریدان حاج ملا سلطان محمد 2 - آخوند ملاعبدالصمد از مجتهدان بزرگ و شاگرد شیخ مرتض ی انصاری 3 - حاج شیخ نجم الدین معروف به واعظ از وعاظ و اطبای معروف گناباد 4 - ملا شیخ زین الدین از علمای معروف گناباد، عالمی بسیار محتاط و اهل حکمت و عرفان. شیخ زین الدین نیز دارای سه فرزند پسر به نامهای شیخ نظام الدین، شیخ محمد و شیخ سلیمان بوده است. شیخ نظام الدین با نوة همشیره حاج ملا سلطان محمد در گناباد ازدواج کرده و سپس به سبزوار برای فراگرفتن حکمت و عرفان نزد شاگردان حاجی سبزواری می رود. وی در چهارم شوال 1360ق در گناباد بدرود حیات گفت. گفتنی است که شیخ نظام الدین، پدر حاج شیخ محمدتقی بهلول بوده است .

تحصیلات

شیخ محمد، مقدمات را در زادگاهش و سپس در سبزوار خواند و در آغاز جوانی به مشهد سفر کرد. در حوزه علمیه مشهد، به همراه شیخ محمدحسین فاضل تونی سطوح ادبیات، فقه، اصول و دانش هایی مانند حساب، نجوم و هیئت را فرا گرفت. سپس برای تکمیل دروس فقه و اصول راهی نجف اشرف شد و مدتی به درس فقها و اصولیان بزرگ آنجا حاضر شد ولی اقامتش در نجف به سبب ناسازگاری آب و هوا طولی نکشید و از آنجا رهسپار اصفهان گشت. ورود او به اصفهان در سال 1316ق به همراه دوست و هم شاگردی اش فاضل تونی بود.[۲]

اساتید

نام اساتید او در علوم عقلی و نقلی، در حوزه های نجف و اصفهان، عبارتند از حضرات آیات:

  • آخوند ملا محمد کاظم خراسانی
  • سید حسن مشکان طبسی[۳][۴]

شاگردان

برخی شاگردان ایشان عبارتند از حضرات آیات :


  • شیخ مهدی الهی قمشه ای
  • شیخ مرتضی اردکانی
  • سید محمدباقر آیت اللهی
  • سید کاظم گلپایگانی
  • شیخ حیدرعلی محقق
  • جمال الدین قدسی
  • سید معزالدین مهدوی
  • سید ابوالحسن مرتضوی
  • میرزا محمد احمدآبادی(طبیب زاده)
  • مرتضی ملاباشی
  • علی صدرات
  • ملا محمد دهاقانی.[۵]

همچنین گفتنی است که فقیه و مرجع نامی آیت الله آقا سید شهاب الدین مرعشی نجفی از حکیم محمد خراسانی روایت می کرد.[۶]


سیره اخلاقی

وی از حیث فضائل اخلاقی و بزرگی و علو همت و استغنای طبع در عصر خود کم نظیر بود. از آن دسته عالمانی بود که علم را برای دانستن و بکار بستن می آموخت. آموزشگاه حکیم سر مویی به مادیات تعلق نداشت و همه عمر در گوشه خلوت با بی نیازی و بلند همتی بسر برد و همه دستگاه او عبارت از چند جلد کتاب بود و بس، و به دنیا و تجملات ظاهری به دیده حقارت می نگریست و از طرز زندگانی خود کاملاً رضایت داشت و از این رو همواره خود را خرسند و نیک بین نشان می داد.

او سی سال در حجره مدرسه صدر، مجرد و طلبه وار زیست. غذای خود را در حجره خود طبخ می کرد و خود به نظافت حجره و لباس خویش می پرداخت.[۷]

از ارادتمندان و شاگردان حکیم درباره وارستگی استادش می نویسد:

اول شبها به اتفاق مرحوم الفت به زیارت حکیم به حجره مدرسه صدر می رفتیم. چند نفر دیگر هم نظیر حاجی میرزا حسن خان جابری انصاری« صدرالادبا» بدان مجلس می پیوستند. حکیم یک منقل گلی، یک قوری مستعمل با دو فنجان چای خوری بسیار تمیز داشت و مشتاقان محضر او هر که گو باش باید اگر میل می داشت خودش چای بریزد که به هیچ روی تعارف و تکلفی نبود. شام ایشان هم یک نصف نان برشته کنجددار با یک یا دو عدد تخم مرغ بود که آن را با آتش همان منقل نیم برشت می کرد.[۸]

هر چند حکیم اندامی بسیار نحیف و لاغر و مانند مردم شرق ایران چهره ای سیاه و صورتی کشیده و باریک داشت اما در زیر این جثه نحیف و پیکر لاغر، یک دنیا اخلاق و علم و عرفان نهفته بود. خشم و غضب استاد را کسی ندیده بود. با همه مهربان بود و برای همه دعا می گرفته است.

حکیم معمولاً ظهرها دو عدد نان کوچک لواش و مقداری ماست و شکر به عنوان نهار صرف می نمود که فراش مدرسه آن را خریده و به حضورش می آورد. به چای و سیگار عادت بسیار داشت و رسم بر این بود که طلاب و سایر طبقات، هر کس بر او وارد می شد، با همان یک قوری و استکان به همه یکی یک دانه چایی می داد. از صبح تا قبل از ظهر معمولاً دو مباحثه داشت که غالباً این اواخر، یکی اسفار ملاصدرا و دیگری شفا یا قانون بوعلی بود. پس از صرف نهار ظهر، در تابستان و زمستان استراحت می کرد و پس از دو سه ساعت، یکی از طلاب که معمولاً از شاگردان او بود، آهسته وارد اطاق شده و اگر آتش روشن نبود آتش را روشن کرده و سماور را به جوش آورده و چای را دم می کرد. پس از صرف چای، بی درنگ درس عصر را شروع می کرد که عبارت از منظومه سبزواری بود. گاهی تعداد شاگردان این درس به اندازه ای زیاد می شد که استاد ناچار بود درس خود را زیر گنبد قبلی مدرسه ادامه دهد.[۹]حکیم بسیار خوش مشرب و نیک محضر بود و با هر کس از هر طبقه محاوره می کرد و او را فریفته خود می ساخت و دانشمندان از دور و نزدیک به دیدار او می آمدند.[۱۰]

حکیم خراسانی به جهانگیر خان و آخوند کاشی بویژه خان ارادت خاصی داشت. مانند آن دو مجرد زیست و با همان سبک و سیره شایسته خان اشتغال و در علم و عمل از استادان خود پیروی می کرد و او را حکیم محقق و انسان کامل می خواند.[۱۱]

او به استاد دیگرش سید حسن مشکان طبسی نیز اعتقادی عجیب داشت و درباره فهم و هوش و کمالات ادبی و علمی و سعه صدر و مشربش حکایت های زیادی تعریف کرده است. مرحوم مشکان طبسی از جمله شاگردان قدیم مخصوص خان بود.

آیت الله ارباب از دوستان نزدیک ایشان بود، همانطور که حاج آقا رحیم شاگرد خاص الخاص و بزرگترین وارث علوم و دانشهای آخوند کاشی بود، آقا شیخ محمدخراسانی نیز شاگرد خاص الخاص حکیم و وارث علم و اخلاق جهانگیرخان بود. مقدر چنان بود که میان این دو حکیم خراسانی و ارباب، نیز رابطه دوستی و برادری چنان شدت و قوت گیرد که کمتر شبانه روزی اتفاق می افتاد که چند ساعتش در مجلس انس و صحبت و مذاکرات دوستانة علمی و اعتقادی آنها با یکدیگر نگذرد. استاد همایی که خود شاهد و حاضر این مجلس انس بوده است می نویسد:

»حقیر بس یاری از آن مجالس را که از وفور برکت و حال مصداق »جنتان عن یمینی و شمال « بود درک کرده و چندان محظوظش بوده و فیض برده ام که »هنوز لذت او هست زیر دندانم« [۱۲]

آیت الله ارباب سخت به حکیم خراسانی علاقمند بود و گاه شبهای جمعه از او دعوت می کرد که به اتفاق به منزلشان رفته هم غذای گرمی بخورند و هم لباسهایشان را در منزل شست و شو دهند.[۱۳]

حکیم خراسانی سالیان متمادی از عصر چهارشنبه تا صبح روز شنبه به خانه ارباب می رفت و از همان عصر و روزش گفتگو و بحث آنها شروع می شد و در روزهای پنج شنبه و جمعه ادامه می یافت و صبح روز شنبه پس از نماز صبح به مدرسه صدر و اتاق خود می رفت.

محضر استاد به اندازه ای دلچسب و شیرین بودکه اولا هر کسی به اندازه فهم خود از آن استفاده می کرد.ثانیا اگر ساعات متمادی میگذشت، کسالت آور و خسته کننده نبود. استاد با ذکر داستانها و امثال از علمای گذشته و طبقات دیگر، به اندازهای به سخنانش حلاوت می داد که جذابیتی وصفن اپذیر می یافت. گاهی از اوقات چنان مستغرق میشد که پس از مدتی متوجه حضور شخص تازه وارد به حجره اش می شد و نسبت به او احترام می گذاشت و پاسخ سلام او را می داد و همین وضع در اثنای درس هم گاهی رخ میداد. [۱۴] از جمله حاضران در محفل انس حکیم می توان به بزرگانی مانند: استاد همایی، علامه الفت، وحید دستگردی، میرزاحسن خان جابری انصاری، جمعی از اعضای دانشمند و مبرز وزارت دادگستری آن زمان و برخی از شاگردان حکیم اشاره کرد. دعوت از حکیم خراسانی برای ریاست محکمه انتظامی قضات؛ در زمان رضاشاه در سال 1312ش هنگامی که داور وزیر عدلیه، وزارت دادگستری را بنیان نهاد، و از وجود آیت الله شیخ محمد حکیم خراسانی آگاهی یافت، ابلاغ ریاست محکمه انتظامی قضات وزارت دادگستری را برای ایشان صادر و حقوق ایشان را نیز هر ماه یکصد تومان تعیین کرده بود. شخص فرستاده به اصفهان آمده و در مدرسه صدر به حجره آیت الله آقا شیخ محمد خراسانی می رود و خود را معرفی می کند و نامه و حکم را به ایشان تقدیم می کند. استاد از آن شخص با همان ناهار طلبگی پذیرایی می کند و بعداز ظهر زیر آن نامه می نویسد: با تشکر

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریمبا پادشه بگوی که روزی مقدراست

آقا میر سید حسن مدرس اصفهانی از شاگردان حکیم می فرمود زمانی خدمت استادم شیخ محمدحکیم سخن از سجایا و مکارم گذشتگان و تنزل معاصرین بود، ایشان فرمودند:

گذشتگان را مقداری کمتر ببینید و معاصران را کمی بالاتر و بیشتر تا بین آنها نزدیکی و قرابتی پیدا شود! چون نه گذشتگان همگی آنگونه که شما می گویید بوده اند و نه معاصرین همگی آن گونه که می گویید، بد هستند.[۱۵]

با اینکه حکیم تا پایان عمر گوشه نشین بود و تأهل اختیار نکرد ولی همواره جوانان را به ازدواج و ورود در اجتماع و سعی و عمل، توصیه و تشویق می کرد و دارای روحی تجدد خواه بود و به اصلاحات انجام شده در آن زمان، به دیدة نیک می نگریست و در محیط خود تنها کسی بود که روزنامه و مجله میخواند و از اوضاع جاری دنیا به خوبی مطلع بود و طلاب را به خواندن روزنامه و فراگرفتن علوم جدید تشویق می کرد .[۱۶]حکیم خراسانی به حاکمیت عقل در امور بویژه دین، اعتقادی راسخ داشت. از استاد همایی نقل شده است که رسم و عادت حکیم بر این بود که اول سال روز نخستین شروع درس، برای طلاب مبتدی و غیر مبتدی می گفت:

«عزیزان من خداوند موهبتی برتر از عقل به بشر مرحمت نکرده است. آدمی به عقل از سایر موجودات و حیوانات ممتاز می شود. در پایان بسیاری از آیات قرآن عبرت گرفتن از ملل و اقوام گذشته از اختصاصات انسان عاقل شمرده شده است. در روایات ملاک تکلیف را عقل بیان کرده است. بنابراین انسان وقتی سخنی را می شنود و یا در جایی مطلبی را میخواند باید آن را در ترازوی عقل خود قرار دهد. اگر عقل آن را پذیرفت بپذیرد و الاّ فلا. گوینده و نویسنده هر کس که میخواهد باشد. «طلاب میپرسیدند: بنابراین منطق، اگر ما در قرآن آیه ای دیدیم که با عقل ما سازگار نیست با آن آیه چه کنیم ؟ استاد خراسانی در جواب میگویند« من عمری است با قرآن سر و کار دارم و آن را بارها مطالعه کرده ام در قرآن آیه ای ندیدم که با عقلیات محض مباینت داشته باشد، مثل اجتماع نقیضین و مسائل مشابه آن. به عنوان مثال، حضرت موسی وقتی عصا را بر زمین می زند دوازده نهر جاری می شود، این خلاف عقل نیست، خلاف عرف و عادت است. خلاف عقل یعنی چیزی که برهان حکم به محال بودن یا باطل بودن آن بکند ولی اگر شما با آیه ای چنان روبرو شدید حتما باید به دنبال تأویل آن بروید . »[۱۷]

حکیم خراسانی این را که تحصیل برخی طلاب از روی برنامه صحیحی نبود و در این کار، خودسر و آزاد بودند، به گونه ای که مثلا میتوانست شرح امثله را خوانده، به حوزه درسی خارج برود، نمی پسندید و از آن جا که حکیم خود از روی برنامه منظم و دقت کامل تحصیل کرده بود، این امر را آفت بزرگ تحصیل می دانست و تا آن جا که ممکن بود از این بی نظمی جلوگیری می کرد و بارها می گفت اگر کسی ده سال در مدرسه بماند و کتاب مبسوطی را مثلا خوب بفهمد به طوری که بعد بتواند به دیگری بیاموزد، هزار مرتبه بهتر از آن است که در این مدت چندین اجازه نامه اجتهاد بدست آورد و در اثر بی نظمی در تحصیل هیچ نفهمیده باشد.[۱۸]

از حکیم خراسانی، احوال عرفانی خاصی نیز حکایت شده و از شیخ محمد جواد شکرین، اهل دل و ساکن مدرسه صدر نقل شده است که به حضورحکیم می رسیده و در حل مشکلات خود از او دستور ذکری گرفته است.

تمام اثاث و لوازم اتاق حکیم عبارت بود از یک سماور خیلی کوچک، یک قوری، یک استکان و یک نعلبکی، یک تنگ سفالی، یک لوله هنگ، یک دست رختخواب، یک کاسه و یک بشقاب. لباس آن مرحوم در فصل زمستان قبا و سرداری بود از برک های خراسان و در فصل تابستان قبایی بود از کرباس سفید. پرده ای سفید هم به دراتاق آویزان بود که هنگام خواب یا استراحت آن را آویزان می کرد. در فصل تابستان نیز طرف عصر، حصیری بود که آن را در ایوان حجره پهن می کرد و روی آن می نشست. تمام دارایی او در حجره یک زیلو بود که آن هم وقف و متعلق به مدرسه بود. حکیم خراسانی، کتب مورد نیاز خود را از دوستان و آشنایان امانت می گرفت و پس از برطرف شدن نیاز به آنها باز می گرداند. چون پس از مرگ وارث معلومی نداشت، دادستان اصفهان به ضبط دارایی یعنی همین چند صد کتاب و اثاث کم او پرداخت و آنها را در گنجینه دادگستری اصفهان گذاشت. کتابهای حکیم سپس به کتابخانه دادگستری منتقل گردید.[۱۹]

جایگاه

جایگاه علمی

حکیم خراسانی، در فضل و مراتب علم و دانش، در عصر خود کم نظیر بود و با آنکه در اواخر عمر، قوه حافظه اش، خیلی تحلیل رفته بود، بسیاری از آیات قرآنی و حکم و امثال تازی و قصاید عربی و فارسی و مقامه های حریری را از برداشت. تاریخ ایران و عرب را به خوبی می دانست و کتابهای مشکل تاریخی را مانند تاریخ وصاف و دره میرزا مهدی خان استرآبادی و غیره را به دقت خوانده بود و با ادبیات فارسی آشنایی کامل داشت.

شیخ محمدحکیم خراسانی در ادبیات، فقه، اصول فقه، ریاضیات، طب و طبیعیات استادی و مهارت داشت و در تمامی این علوم، تدریس می کرد؛ اما مهارت او بیشتر در فلسفه، منطق و کلام بود و تخصص اصلی و معروفیت او بطور خاص، فلسفه و حکمت اسلامی بشمار می رفت.

حوزه درس حکیم خراسانی بویژه در علوم عقلی و حکمی مرکز استفاده فضال و دانشمندان عصر بود و حجره او در مدرسه صدر حدود نیم قرن، محل اجتماع و رفت و آمد طلاب و پژوهشگران به شمار میرفت. شمار زیادی از بزرگان علمای شیعه در نیمه اول قرن چهاردهم از محضر او بهره جسته اند که اکثر آنها خود در همان موقع از اساتید و مدرسان بنام حوزه ها یا دانشگاه ها به شمار می رفتند. در حسن تقریر و لطف بیان سرآمد همه مدرسان بود و گاه می شد که یک مطلب مهم علمی در محضر ایشان مدتها بلکه چند جلسه مورد مباحثه و گفتگو طلاب واقع میگردید و حکیم نیز به مباحثات و مذاکرات ایشان گوش فرا می داد و سپس خود نیز اظهار نظر می فرمود و آن را تنقیح می کرد .

حکیم خراسانی بر مشارب گوناگون فلسفه از مشّاء، اشراق و حکمت متعالیه، احاطه و تسلط کامل داشت و متون عرفانی را نیز استادانه تدریس می کرد. در این بین به فلسفه ملاصدرا اعتقاد راسخ داشت و شرح منظومه را به اعتبار اینکه به قول خودش « بچه اسفار» بود بسیار خوب و پخته و منقّح تدریس می کرد. با درگذشت دو استاد نامدارش، جهانگیرخان و آخوند کاشی، تدریس حکمت منحصر به او شد و حدود سی سال متوالی از برکت وجود او حوزه حکمت اصفهان روشنی داشت.[۲۰]

حکیم از منطق حاشیه و شرح شمسیه و شرح مطالع گرفته تا الهیات شفا، اشارات، اسفار، فصوص الحکم، شرح اسماءالحسنی، شرح نفیسی و مانند آن را تدریس می کرد. او در تسلط بر علوم عقلی و بویژه فلسفة اسلامی در زمان خود بی مانند بود و پس از خود جانشینی نداشت.با درگذشت حکیم خراسانی چراغ حکمت و فلسفه در جامعه مدارس قدیم اصفهان به کلی خاموش شد و شهری که از آغاز تا آن زمان حدود پنج قرن متوالی بزرگترین کانون و مرکز این فن شریف بود، خالی و بی روح افتاد. حکیم خراسانی را خاتم مدرسان فلسفه اصفهان خوانده اند.[۲۱]

آیت الله خراسانی از زمره فقیهان اصولی بود که متون فقهی و اصولی را به دقت نزد اساتید بزرگ فن مانند آخوند خراسانی و برخی فقها و اصولیان بزرگ اصفهان مانند میر محمدصادق مدرس خاتون آبادی و ملا محمدحسین فشارکی خوانده بود و مدرس متبحر متون مهم و پیچیده علم اصول مانند قوانین و کفایه در حوزه اصفهان به شمار می رفت. حکیم از آن جا که محضر درس آخوند خراسانی را درک کرده بود، برای بعضی از شاگردان مخصوص خود، کفایه آخوند را تدریس می فرمود و چون پاره ای از نکات کفایه را مستقیما از مؤلفش، استماع نموده بود، لذا بیاناتش ارزش خاصی داشت .[۲۲]

سلسله اساتید حکیم خراسانی در فلسفه و علوم عقلی با سه یا چهار واسطه به حکیم عارف متشرع آقا محمد بیدآبادی و از حکیم بیدآبادی نیز با وسائطی چند( دو یا سه واسطه) به ملاصدرا می رسد.

فعالیت ها

حکیم خراسانی بیشتر روزها و ایام عمر خود را به مطالعه و تدریس و تربیت طلاب اختصاص داده بود و در شبانه روز چندین حوزه درس در علوم مختلف نقلی و عقلی بویژه فلسفه داشت. به نظر می رسد که یا وقت و فرصتی برای نگارشتن نداشت و یا مانند برخی از اساتید و معاصرانش به این امر توجه چندانی نشان نمیداده است.با این حال از او حواشی و تعالیقی بر: اسفار ملاصدرا ؛ شرح اسماءالحسنی حکیم سبزواری و شرح منظومه سبزواری باقی مانده است . [۲۳]

وفات

آیت الله شیخ محمدحکیم خراسانی پس از عمری تلاش بی وقفه در رواج و احیای علوم و معارف حکمی شیعه سرانجام در بامداد شنبه غره ذیحجه سال1355ق(24 بهمن ماه1315ش) در محل اقامت و تدریس خود، حجره مدرسه صدر، در اثر سکته قلبی چشم از جهان فروبست و در تخت فولاد، جنب استادش آخوند کاشی در تکیه ملک مدفون گردید.

حمید ارباب در این باره می نویسد:

« یک روز صبح یکی از شاگردان ایشان خبر آوردند که وی پس از نماز صبح خوابیده و برنخاسته حاج آقا رحیم و عموهایم آماده رفتن شدند و من هم با اصرار همراه ایشان شدم. وقتی وارد اتاق جناب شیخ شدم او را دیدم که بر روی خود عبا انداخته و به سوی قبله خوابیده و با صورتی گشاده و آرام و مطمئن مرده بود».

گویند حکیم به سبب افراط در کشیدن سیگار و نوشیدن چای دندان های خود را از دست داده بود و با دندان مصنوعی تغذیه می کرد. سن او هنگام فوت با توجه به قراینی چند، حدود هفتاد سال بود. با وفات او جامعه روحانیت و شهر اصفهان یک پارچه عزادار شد و پیکرش را با تجلیل کامل و تشییع مفصل در تخت فولاد به خاک سپردند. جلو روی آخوند، روی همان سکو، سنگ تمام قد قبر حکیم قرار دارد که مرحوم آقای حاج عبدالعلی ارباب، دوست صمیمی وی، تمام کرد و عباراتش ظاهراً از مرحوم حاج آقا رحیم ارباب است:

« ارتحل الفقیر الی ربه الغنی الحکیم المتأله الربانی الشیخ محمد الخراسانی طاب رمسه فی غره ذی الحجه الحرام سنه1355».

در وفات وی شعرا اشعاری سروده اند که از جمله اشعار وصال دهاقانی، همایی و دیگران است.

همایی غزل« استادم برفت» را به همراه ماده تاریخ فوت استادش حکیم خراسانی سروده است که مطلع آن چنین است:

فکر شادی از دل غمگین نا شادم برفتبس که ماندم در قفس پرواز از یادم برفت[۲۴]

پانویس

  1. تابنده گنابادی،نابغه علم و عرفان، ص406؛ مهدوی، تذکرة القبور یا دانشمندان و بزرگان اصفهان،ص4.
  2. خوانساری،ترجمه احوال مرحوم فاضل ، ص46 ؛ صدرات، مقاله شیخ حکیم خراسانی، ص235.
  3. مهدوی، تذکرة القبور یا دانشمندان بزرگ،ص475؛ همایی، تاریخ اصفهان مجلد ابینه و عمارت ،ج2 ، ص276 ؛ کرباسی زاده، نگاهی به احوال و آراء حکیم مدرس اصفهانی ،ص41.
  4. خاتون آبادی، تاریخ آمدن سادات خاتون آبادی به ایران،ص86؛صدر هاشمی، شرح احوال یکی از فلاسفه عصر اخیرمرحوم آقا شیخ محمد خراسانی، ص354 ؛ دانشوران اصفهان، مبارکه ای،ج 5.
  5. همایی، تاریخ اصفهان مجلد ابنیه و عمارات، ج2 ، ص276؛آدمیت، دانشمندان و سخن سرایان پارس، ص451 ؛ صدر هاشمی، شرح احوال یکی از فلاسفه عصر اخیر مرحوم آقا شیخ محمد خراسانی،ص359؛ مبارکه ای، دانشوران اصفهان،مخطوط.
  6. مرعشی نجفی، الاجازة الکبیرة ،ص 139.
  7. صدارت،مقاله شیخ حکیم خراسانی، صص236 - 237؛ رفاهی، گردش ایام،ص226 .
  8. قدسی ،دولت دیدار،ص272.
  9. صدر هاشمی، شرح احوال یکی از فلاسفه عصر اخیر آقا شیخ محمد خراسانی،ص357-359.
  10. صدارت ،مقاله شیخ حکیم خراسانی،ص 238.
  11. همایی ،تاریخ اصفهان مجلد ابنیه و عمارات، ج2 ،ص276؛ دستگردی ،شیخ محمد حکیم خراسانی، ص240 .
  12. همایی، جاویدان خرد،ص9.
  13. رفاهی، گردش ایام، ص226.
  14. صدرهاشمی، شرح احوال یکی از فلاسفه عصر اخیر آقا شیخ محمد خراسانی،صص357 - 358.
  15. کرباسی زاده ،نگاهی به احوال و آراء مدرس حکیم اصفهانی،ص115.
  16. صدارت،مقاله شیخ حکیم خراسانی، ص239 .
  17. رفاهی،گردش ایام، ص227.
  18. صدارت، مقاله شیخ حکیم خراسانی،ص239.
  19. صدرهاشمی، شرح احوال یکی از فلاسفه عصر اخیر مرحوم آقا شیخ محمدخراسانی ،ص356.
  20. صدارت، مقاله شیخ حکیم خراسانی،ص236؛جناب، رجال و مشاهیر اصفهان،ص212؛ همایی، جاویدان خرد، صص9-10.
  21. همایی، جاویدان خرد، ص10.
  22. صدرهاشمی، شرح احوال یکی از فلاسفه عصر اخیر مرحوم آقا شیخ محمد خراسانی،ص354.
  23. مرعشی،الاجازة الکبیرة، ص139؛ مجله حوزه، شماره 31 .
  24. مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد، دانشنامه تخت فولاد، ج2، صص99-106

منبع

مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد: زيرنظر اصغر منتظرالقائم، دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج2، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، چاپ اول، 1389.