این دانشنامه در حال تصحیح و تکمیل می باشد. از این رو محتوای آن قابل ارجاع نیست. پیشنهاد عناوین - ارتباط با ما
سید ابوالقاسم بن محمدباقر دهکردی
اطلاعات فردی و علمی | |
---|---|
نام کامل | سید ابوالقاسم دهکردی اصفهانی |
شهرت | آیت الله دهکردی |
زادروز | ۱۲۷۲ قمری |
تاریخ وفات | ۱۳۵۳قمری |
مدفن | امامزاده زینبیه اصفهان |
اساتید | [[ابوالمعالی کلباسی|]]، آقا میرزا محمد حسن نجفی، آخوند ملا محمد باقر فشارکی، و... |
شاگردان | حاج آقا رحیم ارباب، آیت الله سید محمدرضا خراسانی، معلم حبیب آبادی، و... |
اجازه روایت از | میرزا هاشم چهارسوقی، میرزامحمد حسن نجفی، ملا محمد باقر نجفی، و.. |
آثار | منبرالوسیله، حاشیه بر جامع عباسى، رساله در طهارت، و... |
فعالیتهای اجتماعی-سیاسی | |
سیاسی | فعال سیاسی |
اجتماعی | مدرس، مرجع تقلید، نویسنده، ائمه جماعت، فیلسوف، و... |
آیت الله العظمی سید ابوالقاسم دهکردی اصفهانی (1272ق-1353ق) معروف به آیتالله دهکردی، عالم فاضل، فقیه مجتهد اصولی، عابد زاهد کامل، از اعاظم فقهاء و مدرّسین اصفهان در قرن چهاردهم هجری و از سادات جلیل القدر نوربخش است.
این نوشتار نیازمند جعبهٔ اطلاعات است. ممکن است بخواهید با افزودن یک جعبهٔ اطلاعات، به استانداردسازی نمایش موضوع کمک کنید. |
زندگینامه
ولادت
در روز شنبه، غرّه رجب سال 1272 هجرى قمری (مطابق 1234هـ .ش.) شوق و هیجان سید محمّد باقر دو چندان شد، زیرا در این روز خجسته صاحب فرزندى شد که به نام جدش، او را ابوالقاسم نامید.
خاندان
سید ابوالقاسم بن سید محمد باقر بن سیّد ابراهیم بن میر محمد هادی بن میر شمس الدین از نوادگان امام زین العابدین (ع) است که نسب ایشان به عبدالله باهر فرزند حضرت زین العابدین (ع) میرسد.[۱]
پدرش از علمای عالی قدر دهکرد بود و مادرش دختر آخوند ملاّمحمّد ابراهیم دهکردی، از فضلای آن دیار است. وی اعلم و اشهر فرزندان سید محمدباقر بود.[۲]
آیت الله دهکردى در سن 29 سالگى ازدواج نمود، فرزندان پسرش عبارتند از: سید حسین و سید صدرالدین.
سید حسین نزد پدر و سایر اساتید اصفهان چون شیخ على مُدرس یزدى و شیخ محمّد حکیم خراسانى تحصیل نمود و پس از ارتحال پدر در مسجد شیخ الاسلام اقامه نماز جماعت مى نمود و بسیار مورد توجه و اعتماد اهالى اصفهان بود.
سید صدر الدین ، داراى طبع لطیف بوده و ذوق شعرى داشت .
حاج سیداحمد دهکردى، فرزند سید محمّد باقر، برادر سید ابوالقاسم دهکردى است .
سید محمّد جواد ، که مدتى امام جمعه دهکرد (شهر کرد) بود، نیز برادر مرحوم دهکردى مى باشد.
یکى از دختران آیت الله دهکردى همسر عالم ربانى آقا یوسف آل ابراهیم (فرزند ملاّ محمّد حسن دهکردى) بود و دیگرى به عقد ازدواج آیت الله حاج میرزا دهکردى در آمد و سومى همسر عموزاده خود (سید محمّد جواد نجفى دهکردى) بوده است.[۳]
کودکی و نوجوانی
سید محمّد باقر، از همان ایّام که ابوالقاسم کودکى بیش نبود، در اندیشه آینده اى پربار براى او بود تا در سایه تلاش و پرورش هاى اخلاقى، طریق هدایت را درنوردیده به سوى کمال گام بردارد وبه نشر حقایق اسلامى مبادرت ورزد. پرورش یافتن در دامان مادرى متدیّن و پدرى پرهیزگار و خوش خو، نخستین مکتب تربیتى ابوالقاسم بود. او در این فضاى باصفا، در کنار رشد جسمانى، با فضیلت هاى دینى خو گرفت و شور و اشتیاق فراگیرى دانش اسلامى در اعماق وجودش جوانه زد و با این شیوه هاى پرورشى به دنیاى نوجوانى پا نهاد و خواندن، نوشتن و مقدمات علوم اسلامى را آموخت.
تحصیلات
سید ابوالقاسم از محضر آخوند ملاّ محمّد حسن اصفهانى مشهور به کوهى، دایى خود، که پرورش یافته مکتب حکیم سبزواری بود، استفاده کرد. شاید تأثیر آموزش ها و توصیه هاى این عالم فاضل بود که او را به حکمت و فلسفه راغب نمود.
سید ابوالقاسم این توفیق را به دست آورد که از دوران نوجوانى به حوزه علوم آل محمّد(ص) روى آورد. او در سن یازده سالگی جهت تحصیل به اصفهان آمدوبراى ادامه تحصیل به مدرسه صدرِ اصفهان رفت و پایه هاى علمى خویش را در فقه و اصول و ادبیات عرب استحکام بخشید و از استادان پرآوازه آن عصر بهره هاى وافر برد.
در آن زمان، حوزه علمیّه اصفهان به شیوه اى تازه اداره مى گردیدیعنى همراه با فقه و اصول، حکمت و فلسفه در آن تدریس مى شد و مشاهیرى در این عرصه چراغ معرفت را روشن نگاه مى داشتند. این حوزه از نظر فقهى و فلسفى در بین حوزه هاى علمیه شیعه موفقیت ویژه اى داشت و این امتیاز مربوط به زمانى است که حوزه علمیه قم رونق نگرفته بود.
آنچه سید ابوالقاسم جوان و تشنه علم و فضیلت را مسرور مى ساخت، مدرسان مطلع و مسلط بر علوم اسلامى و در عین حال پارسا و پرهیزگار بود. شادمانى این جویاى معارف دینى موقعى رو به فزونى نهاد و لبخند رضایت بر لبانش نشانید و غبار خستگى و دورى از خویشاوندان را از ذهن و دلش برگرفت که علماى این حوزه ضمن تدریس و تحقیق، به گشودن معضلات اجتماعى ـ سیاسى و ترویج معروف و نهى از منکر و اصلاح جامعه و پاسدارى از ارزش ها مبادرت می ورزیدند.
سال هایى که سید ابوالقاسم در اصفهان به تحصیل اشتغال داشت، عصر شکوفایى آن حوزه به شمار مى رفت. او این تحرّک، پویایى و جنب و جوش ویژه را مغتنم شمرد و در مسیر کسب معارف گام برداشت و با حرص و ولع فراوان و اخلاصى شایسته تحسین به آموختن از محضر اساتید بزرگ مشغول شد.[۴]
راه روایى مرحوم دهکردى از طریق علاّمه میرزا محمّد هاشم اصفهانى به شیخ انصارى مى رسد و طریق این شخصیت درخشان جهان تشیع، در روایت حدیث، به معصوم مى رسد. از همین رو، امام خمینى(قدس سره) در آغاز کتاب اربعین، در خصوص سید ابوالقاسم دهکردى و سه نفر دیگر از مشایخ اجازه خود مى فرمایند: «طریق این چهار نفر به شیخ انصارى مى رسد و ما طرق دیگرى هم داریم که به شیخ انصارى منتهى نمى شود و در این جا آن طرق را ذکر نکردیم».[۵]
سفرها
سفربه سوى سامرّا و نجف:
گر چه استادانى سترگ در اصفهان که از نظر اندوخته هاى علمى، ابتکارات و شیوه هاى آموزش و وارستگى، از مرواریدهاى اقیانوس معارف حوزه هاى علمى شیعه به شمار مى آمدند، ولى گویى روح پرتکاپو و ذهن پویاى سیدابوالقاسم نمى توانست در پرتو این فروغ ها قانع شود. سرانجام، عزم سفر نمود و پس از تحمل سختى ها به عراق رسید و در سامرّا پس از زیارت ستارگان درخشان آسمان ولایت و امامت، به حوزه درسى میرزاى شیرازى راه یافت و در حلقه شاگردان این فقیه بزرگ درآمد.
سیدابوالقاسم دهکردى سال هاى متمادى از علم، اخلاق و رفتار میرزاى شیرازى بهره گرفت تا به مقام اجتهاد نایل آمد و پس از آن، راهى نجف گردید و در این دیار مقدس به محضر پر فیض علمایى چون میرزا حسین نورى، شیخ زین العابدین مازندرانى، میرزا حبیب الله رشتی و ملاّ فتحعلى سلطان آبادى راه یافت و از محضر این محققان و فقیهان ژرف اندیش بهره ها برد.[۶]
اساتید
وی در مدرسه صدر نزد برادر بزرگوار خود سیّدمحمّدجواد دهکردی تلمّذ نمود و سپس دروس سطح را نزد سه استاد بزرگوار:
- ملاّ اسماعیل اصفهانی واحد العین: از علماى معقول و بزرگان حکما و مدرسین فلسفه و عرفان
- میرزا محمدحسن شیرازی
- ملاّ فتحعلی سلطان آبادی
- آخوند ملاّ محمّد باقر فشارکى
- محدث نورى
- شیخ زین العابدین حائرى مازندرانی
- میرزا حبیب الله رشتی
- آخوند ملاّمحمّدکاظم خراسانی
مشایخ اجازه روایت و اجتهاد ایشان نیز عبارت اند از: آمیرزا هاشم چهارسوقی، میرزا محمّدحسن نجفی، ملاّمحمّدباقر نجفی، آخوند خراسانی، میرزا حسین نوری، و زین العابدین مازندرانی.
شاگردان
- حضرت آیت الله العظمى سید شهاب الدین مرعشى نجفى که آیتالله دهکردی از مشایخ اجازه وی است.[۷]
- آیت الله حاج آقا رحیم ارباب
- آیت الله سید محمّد رضوى کاشانى
- آیت الله حاج شیخ مرتضى مظاهرى فرزند محمّد حسن بن محمّد ابراهیم کَرْوَنى
- آیت الله سید محمّدرضا خراسانى
- آقا سید عباس دهکردى (معروف به صفى)
- حاج سید کمال الدین نور بخش دهکردى، فرزند آقا سید محمود پس از آن که مقدمات علوم و ادبیات را در شهر کرد آموخت، در اصفهان به مدرسه صدر بازار رفت و نزد عموى خویش، سید ابوالقاسم دهکردى ، شاگردی کرد.
درس خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله دهکردى یکى از مشهورترین دروس خارج فقه و اصول بوده و شخصیت هاى دیگرى چون :
- حاج میرزا على آقا شیرازى
- معلّم حبیب آبادى
- آیت الله سید عبدالحسین طیب (صاحب تفسیر اطیب البیان)
- آیت الله سید محمّد تقى موسوى (صاحب مکیال المکارم)
- آیت الله شیخ محمّد رضا جرقوئى اصفهانى
- آیت الله سید حسن چهارسوقی
- آیت الله مرتضى دهکردى معروف به حاج آقا میرزا دهکردی
- آیت الله سید محمّد باقر رجایی
- عالم ربّانى آیت الله حسینعلى صدیقین
- آیت الله مرتضى مظاهرى نجفی
- میر محمّد مهدى امام جمعه
- ملاّ على ماربینى
- سید ابوالقاسم فریدنی
- سید على اکبر هاشمی
- فرزند آقا حسین دهکردى
- آیت الله سید احمد نوربخش دهکردى (برادرش)
- آیت الله سید محمّد باقر امامى (برادر زاده اش)
- آیت الله سید محمّد جواد نجفى (برادر زاده و داماد ایشان) از محضر ایشان در رشته هاى مذکور بهره گرفته اند.[۸]
جایگاه
جایگاه علمی
سید ابوالقاسم دهکردى در حدود سال 1309 هـ .ق. پس از افزایش اندوخته هاى علمى و ارتقا به مقامات فقهى و اصولى در حوزه هاى علمیّه سامرّا و نجف که حدود هفت سال طول کشید، به اصفهان در سن 37 سالگى بازگشت و در مدرسه صدر این شهر به تدریس و تحقیق و نیز تربیت طلاب پرداخت و ضمن این برنامه ها با تهذیب نفس و پارسایى، مدارج معنوى را طى کرد و با ملکوت انس گرفت و با ارتزاق از عالم معنویت به افکار بلندى در حکمت و عرفان رسید و از بزرگ ترین علماى عصر خود قلمداد گردید. بسیارى از فضلاى اصفهان که حتى خود مشغول تدریس بودند، وقتى از مقامات والاى علمى و معنوى این عالم ربّانى مطلع شدند به محضرش شتافتند.
وی از رجال حدیث محسوب مى گردید و علاوه بر امام خمینى، دانشورانى چون مرحوم آیت الله مرعشى نجفى، مرحوم آیت الله بروجردى، آیت الله سید محمّد تقى موسوى احمد آبادى، حاج آقا رحیم ارباب و مرحوم معلم حبیب آبادى (صاحب کتاب مکارم الآثار) از ایشان اجازه نقل حدیث و اجتهاد دریافت کرده اند.
او تا آنجا مورد وثوق مردم در استان اصفهان، چهار محال و بختیارى و نقاط هم جوار قرار گرفت که اکثریت اهالى این نقاط وى را مرجع تقلید خویش قرار دادند و رساله عملیّه ایشان حاوى فتاوى فقهى به نام «هدایة الانام » مکرّر چاپ شد و در دسترس مقلدین آن فقیه عارف قرار گرفت.
چایگاه اجتماعی
سید ابوالقاسم دهکردى به موازات تدریس و تحقیق، در مسجد سفره چى( سُرخى) واقع در خیابان چهار باغ پایین و مسجد شیخ الاسلام واقع در خیابان عبدالرزاق اقامه جماعت مى نمود و مرکز فتوا و مراجعات مردم بود و در برخى ایّام خصوصاً ماه مبارک رمضان به ایراد سخنرانى، موعظه و اقامه مراسم احیاء اقدام مى نمود.[۹]
اهالى اصفهان به دلیل صفاى باطن و اخلاص و پارسایى این عالم ربّانى، به وى ارادت خاصى مى ورزیدندتا آن جا که براى ساختمان صحن و حرم زینبیه اصفهان ـ که مى گویند مرقد زینب، دختر موسى بن جعفر(علیهما السلام) آن جاست ـ به اشاره او، مردم اصفهان و توابع، اعم از مرد و زن و کوچک و بزرگ، با خود آجر و سایر مصالح ساختمانى حمل مى کردند و به این مکان مى بردند.[۱۰]
جهانگیرخان قشقایى، که تا پایان عمر همسرى اختیار نکرد و فرزندى نداشت، بر حسب اعتمادى که به مرحوم سیدابوالقاسم دهکردى داشت، وصیّت کرد کتاب هایش به وى سپرده شود.[۱۱]
شهید آیت الله سیّد حسن مدرّس پس از آن که در حوزه علمیّه نجف به درجه اجتهاد نایل آمد و از سوى علماى آن عصر مرجعیت وى تأیید گردید، در سال 1318 هـ .ق. در 31 سالگى به ایران بازگشت و در شهرستان شهر کرد میهمان سید ابوالقاسم دهکردى شد و چند روزى در خانه وى اقامت کرد. مدرس پس از بازگشت از شهرکُرد و آمدن به اصفهان، چند سال در منزلى که دهکردى براى او اجاره کرده بود، سکونت داشت.[۱۲]
یکى از کارهاى اساسى حاج آقا نورالله نجفی در اصفهان، تشکیل هیأت علمى براى رسیدگى به امور دینى طلاب، و نظارت در اجراى صحیح احکام و مقررات اسلام در سطح اصفهان و توابع بود. آیت الله سیدابوالقاسم حسینى دهکردى از اعضاى اصلى این هیأت بود که به اتفاق تنى چند از علما، مدرسین و مجتهدین، به سرپرستى حاج آقا نورالله روزهاى پنج شنبه (صبح) تشکیل جلسه مى دادند.
این برنامه به تناوب، در منزل برخى از اعضاى مؤسّس انجام مى پذیرفت. آغاز تشکیل آن را در سال 1342 هـ .ق. ذکر کرده اند. این تشکیلات با کمال جدیت و نهایت دقت، به احیاى فریضه امر به معروف و نهى از منکر مى پرداخت و با این تلاش، منطقه اصفهان را از لوث افراد خلافکار و اراذل و اوباش پاک مى ساخت. [۱۳]
سید ابوالقاسم دهکردى بر حسب نیاز جامعه و مقتضیات زمان، احساس کرد که علاوه بر تربیت شاگردان در زمینه هاى فقه، اصول و حکمت و نیز انجام دادن تحقیقات علمى، باید به وعظ و ارشاد مردم بپردازد. اهالى اصفهان، از خواص و عوام به مجالس پرشور وعظ وى حاضر مى شدند و از بیانات او نهایت فیض را مى بردند.
تلاش هاى علمى، پرهیزگارى و اعمال شایسته این فقیه فرزانه، سبب گردید که جویبارهاى حکمت از دل و ذهنش چون آب زلال به سوى کشتزارهاى تشنه جارى شود. وى موفق شد از طریق منبر و موعظه، امر به معروف و نهى از منکر را در جامعه زنده کند، زیرا چنین روشى سبب مى گردید که مردم به شیوه اى آموزنده و توأم با نصیحت و دل سوزى، از بدى ها و نیکى ها آگاهى یابند.
جایگاه سیاسی
در آن موقع دولت هاى استعمارگر انگلیس و روس ، چنگال هاى مخوف خود را در اعماق جان ملت ایران فرو مى بردند و به عنوان توسعه تجارت، در شهرهاى مختلف ایران مؤسّسات تجارى، اعم از بانک و صرّاف خانه و حتى بیمارستان و مدرسه تأسیس مى کردند و اجناس گوناگون شامل انواع پارچه، بلور، دارو و کاغذ وارد ایران مى کردند و به بهایى ارزان مى فروختند و مى خواستند با این حرکت امت مسلمان را تحت سیطره و قدرت اقتصادى خود درآورند، عده اى از بازرگانان از روى جهالت یا سود جویى، کالاهاى بیگانه را ترویج مى کردند. در نتیجه، بازار کالاهاى داخلى با رکود مواجه شد و از رواج افتاد و کارگران ایران بیکار و محتاج و درمانده شدند. شاه قاجار و کارگزاران او نیز با اخذ رشوه از صاحبان مؤسّسات خارجى، در ترویج این برنامه همکارى داشتند. تنى چند از علماى دینى متوجه نقشه هاى شیطانى دشمن شدند و به فکر چاره افتادند. آنان مبارزه را در تحریم کالاهاى خارجى دیدند. در این خصوص، اعلامیه اى تاریخى برضدّ سلطه اقتصادى اجنبى از سوى مجتهدان و مراجع شیعه صادر گردید که در ذیل آن، امضاى سیدابوالقاسم دهکردى، مشاهده مى شود.[۱۴]
در سال 1346 هـ .ق. علماى اصفهان به عنوان اعتراض به قانون نظام اجبارى و برخى از قوانین دیگر، به قم مهاجرت کردند. این حرکت که در حقیقت، اساسى ترین نهضت روحانیان در زمان رضاخان است و با هدف سرنگون ساختن حکومت پهلوى صورت گرفت، موفق گردید نه تنها تمامى تبلیغات نظام استبدادى رضاخان را در هم بشکند، بلکه جوّ ارعاب و تهدید، با به صحنه آمدن روحانیان و مردم شکسته شد و حکومت وقت به شدت به وحشت افتاد. حاج آقا نورالله اصفهانى رهبرى مهاجران را بر عهده داشت و چهره هاى برجسته اى چون آیت الله سیدابوالقاسم دهکردى او را در این حرکت مقدس یارى مى دادند.
در روز سه شنبه 27 رجب سال 1325 هـ .ق. در جلسه انجمن مقدس ملّى، تلگرافى از موقوفات اصفهان (آن هایى که متولّى معیّن ندارند) تحت نظارت و دخالت آقایان: سید محمّد باقر، سیدابوالقاسم دهکردى و آخوند ملاعبدالکریم گزى عمل شود و نیز آن هایى که متولّى دارند و به وقف عمل نمى شود، تحت نظارت همین سه نفر بوده باشد.[۱۵]
ویژگی های اخلاقی و ملکوتی
بیان و سخن این عارف حکیم در کمال فصاحت و بلاغت بود. گفته هایش دردها و آرزوهاى زمینى را ناپدید مى گردانید و علایق پست و حقیر را فرو مى ریخت و دست کم براى لحظاتى چند، حجاب و غبار تن را از سیماى جان بر مى گرفت. او مرهم هایى را که از روى نسخه هاى حکمت و آموزه هاى عرفانى تهیه کرده بود و بر زخم هاى پریشان مى نهاد، جایگاه هاى غفلت را شناسایى و تلاش مى کرد صاحبان آن ها را که تا آن زمان از روشنى معنوى و انواع اندرزها فروغ نگرفته و از آتش زنه هاى معارف و مکارم افروخته نشده بودند، معالجه کند. و چه خوب در این طریق، قدرت تشخیص داشت و چه نیکو موقعیت ها و مقتضیات زمان را به هنگام وعظ و خطابه مراعات مى نمود!
آیت الله سیدابوالقاسم دهکردى به دلیل ایمان و عمل صالح و روى آوردن به پارسایى و پرهیزگارى، روح و روان خویش را آن چنان تزکیه کرد که با ملکوت انس گرفت و از این رهگذر، صعود برزخى پیدا کرد و بر فراز قلّه اى قرار گرفت که با چشم دل و مکاشفه مى توانست حقایقى غیبى و باطنى را که بر دیگران پوشیده است، مشاهده کند. در کتاب مشهورش منبرالوسیله که حاوى حقایق اخلاقى و عرفانى، با الهام از قرآن وحدیث است، ذیل توضیح حدیث معروف: من عرف نفسه فقد عرف ربّه[۱۶]، خاطر نشان مى نماید:
«و این "معرفة النفس" طریقه این ضعیف سراپا قصور و تقصیر است که در زمان فرار الى الله در طریق سیر به سوى بقعه مبارکه یعنى تخت فولاد اصفهان به دستگیرى ولىّ مطلق و کلمه باقیه الهیه، صاحب العصر و الزمان ـ روحى له الفداء و نفسى له الوقاء ـ از برکت توسل به آن بزرگوار از نظر تدبّر در آیه شریفه: (سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الاْفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ.)[۱۷] ، نورى از مشرق عالم غیب از افق قلب تابش نمود و خار و خس شکوک و شبهات و ظلمات جهل را بالمره بر طرف نمود.»[۱۸]
آیت الله سیدابوالقاسم دهکردى مقامات والایى را طى کرد و مورد عنایت خاص الهى قرار گرفت و با معارف باطنى ولایت آشنا شدچنان که در این کتاب به این حقیقت اشاره مى کند:
«پس از این که با تمام وجودم به خداى روى آوردم، در بارگاه الهى انس گرفتم و نفس خود بینم را خداى بین کردم. عقلم در آسمان قدس به پرواز درآمد، حقیقت یقین را چشیدم، راه هاى پر بیم و هراس برایم هموار شد. از فضاى کوچک تنگ بینان رستم و گشادگى سینه و وسعت دل پیدا کردم. خداوند عنایت فرمود و حقایق و معارف بلندى را در جانم افکند. این معارف ابعاد وجودى و استعدادهاى معطل و راکدم را احیا کرد و گذشته عمرم را نقد نمود. البته این برکات از کتاب خوانى و پر مطالعه اى برنیاید بلکه مرهون انقطاع الى الله، و تضرّع به درگاه او و تدبّر در آیاتش است».
حکیم سیدابوالقاسم دهکردى بر این باور بود که نفس آلوده به گناهان اگر معارف توحیدى را هم بیاموزد، نه تنها برایش فایده اى معنوى ندارد، بلکه این آموزش ها بر حجاب هاى او مى افزاید. به عقیده این فقیه عارف، جویندگان دانش قبل از آن که به تحصیل علوم و کسب انواع معارف روى آورند، باید به تزکیه و تهذیب نفس و تصفیه درون بپردازند و درون را از هر گونه رذالتى پالایش کنند. و چون زمین دل و ذهن را از هر گونه آفات و علف هاى هرز و ناگوارى ها پاک ساختند، بذر معارف و علوم الهى را در آن بیفشانند تا میوه هاى خوبى به عمل آورند که در زمین پاک، حکمت ها و دانش ها بهتر ثمر مى دهند و مى توانند چراغ راه گشته، آدمیان را از سرزمین ضلالت به شهر هدایت برسانند:
«به درستى که تنها راه رسیدن به این مقام، تزکیه نفس از پستى ها و رهانیدن آن از تعلّقات فناپذیر و زودگذر و بازداشتن آن از هوس هاست. باید بر فرق دنیا قدم نهاد و در برابر جاذبه هاى پر زرق و برق و فریبنده آن، زهد ورزید و به مقامات اخروى و امور جاویدان و شایسته دل بست».
این انسان وارسته تنها راه رسیدن به درجات معنوى را در تقوا و عمل مستمر به سنّت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و پیروى از راه و سیره اولیاء الله و ائمّه هدى مى داند.
آیت الله دهکردى در زندگى نامه خود نوشت ، که به سفارش آیت الله مرعشى نجفی به نگارش در آورده است، نامبرده بر اثر عبادت، شب زنده دارى و التجاء به درگاه خداوند و توسل به اهل بیت عصمت و طهارت به یک قوه مقدس دست یافت که با این نیروى معنوى امورى خارق العاده را مشاهده کرده و به حقایقى که دست یافتن به آنها از راه دانش هاى متداول غیر ممکن است، رسید.[۱۹]
نائل شدن به چنین بصیرتى مبناى استوارى در قرآن و روایات دارد، زیرا قرآن مى فرماید:
آیت الله سید بحرالعلوم میردامادى نقل کرده است: شخصى که مدتى خود را در زمره ارادتمندان آیت الله دهکردى قرار داده بود و به نماز جماعت ایشان حاضر مى گردید، مقدار قابل توجهى از وجوهات به ایشان پرداخت مى نماید و با وجود آن که آیت الله دهکردى به چنین وجهى نیاز داشت به حسب یک فراست باطنى، آن را مورد استفاده قرار نداد. مدّتى گذشت و آن شخص که به ظاهر اظهار ارادت مى نمود، در خصوص زمینى که مى خواست به تصرّف در آورد قباله اى را تحویل آیت الله دهکردى داده و از ایشان مى خواهد آن را تأیید نموده و امضا کند. آن عارف وارسته که مقصد نامبرده را تشخیص مى دهد از امضا نمودن آن اجتناب مى کند، شخص ریا کار عصبانى شده و به ایشان مى گوید: پول هایى را که براى وجوهات تحویل تان داده ام به من برگردان. آیت الله دهکردى هم که چنین وقتى را با روشن بینى ناشى از تقوا تشخیص داده بود پول هاى وى را به او مى دهد.[۲۰]
آیت الله دهکردى به رؤیاى راستینى اشاره دارد و مى گوید: در رؤیایى صالحه در نجف خدمت ولىّ مطلق، صاحب شجره طوبى رسیدم، عرض کردم: آقا! علمى مى خواهم که صاف و زلال باشد. آن حضرت فرمود: فعلاً حاصل است. عرض کردم: ایمان مى خواهم. فرمود: ایمان، عمل مى طلبد.
هم چنین معظم له به نمونه دیگرى از خواب خود اشاره کرده و افزوده است: در رؤیاى مفصّل به محضر حضرت على(علیه السلام) رسیدم و عرض کردم: آقا! پاى شما را ببوسم. و خواستم چنین کنم، اجازه ندادند و دست مبارک مولاى متقیان را بوسیدم و به صورت و سینه خود مالیدم: فافهم ان کنت من اهله.[۲۱]
آیت الله دهکردى در وصیت نامه اى که در سال 1326 هـ .ق. تنظیم نموده، چنین مى نویسد:
«... و تو باید در همه امور برخدا توکّل کنى و در همه حالات به او پناه جویى تا امورت را سامان بخشد و دوستانى اهل صفا و مروّت همنشین ات سازد تا در راه خدا تو را یار و یاور باشند و معلمى که تو را به راه خدا هدایت کند نصیبت فرماید تا بى هیچ شبهه اى از باطن ولایت مستفیض گردى و روشنى گیرى پس به ولىّ الله حضرت قائم به امرالله متوسل شو و به تحصیل علم و معرفت به کتاب و سنت اهتمام بورز، چرا که این معرفت نو دل و چراغ راه راست و سبب رفعت درجات است.
توصیه هایم را پاس دار و با سستى و کاهلى آن ها را ضایع مکن سفارش مى کنم جز خدا را بنده مباش. به هیچ کس جز او دل مبند و امید مدار. بین خود و خداى خود را اصلاح کن که در این صورت او کار تو را با خلق ساز کند و تو را به نزد آنان محبوب سازد. تمام همّ خویش را صرف آبادانى آخرت کن، خداوند کارهاى دنیایى را سامان دهد و آسان سازد. از خدا چونان که شایسته او است پرواگیر و در نهان و آشکار خود را در محضر او بین. او در همه کارها و گرفتارى ها راه را بر تو بنماید و کارها را به کام سازد.
میانه روى را در همه کارها فرا دید دار تا به حسرت و پشیمانى و ندانم کارى دچار نشوى. قناعت را پیشه خود کن، چه گنجینه اى تمام نشدنى است. از حرص و طمع و پیروى هوا بپرهیز، چه این خصلت ها، ذلت انحراف از حق و شرک به خداى عظیم را در پى آورد. از شهرت و نام آورى بگریز، چه در خوب و بد آن آفت است. در کسب کمالات بکوش، چه عزت دنیا و آخرت و سربلندى دو جهان در آن است. نماز را در اول وقت به جاى آور، تأخیر نماز از وقت آن، بدون عذر، تضییع و بى اعتنایى بدان است. به هنگام نیایش در عبادات با تمام وجود روى دل را به معبود بدار تا به مقامى پسندیده نایل آیى. دعا براى پدر و مادر را پس از نمازها فراموش مکن، چه ترک آن، جفا به پدر و مادر است. همیشه با وضو باش تا خداوند باطن و جان تو را منوّر سازد. به گاه نماز، خلوت گزین، بر سجاده قرار گیر و دست را به نیایش بلند کن. چشم ها را بر هم نِه و یا به حالت افتادگى و تضرّع در آور، دلت را به نماز بسپار و مقدمات آن را با آدابش به جاى آور تا نفس متوجه خدا شود و از غیر بِبُرد و به خداى تعالى روى آورد. بر تو باد به نماز شب، زیرا چراغى فرا راهت در تاریکى قبر و عرصه قیامت خواهد بود. نماز شب نشان انبیا و صالحان است. قرآن بسیار بخوان. دائم به یاد خدا باش. همیشه در تفکر و اندیشه باش. نسبت به دنیا و زرق و برق آن زُهد بورز. برادران عزیز من! اوقات عمرتان را سه بخش کنید: بخشى از آن را در تحصیل علوم و معارف و کسب کمالات و فضایل مصروف دارید، بخشى دیگر را به عبادات و طاعات از روى اخلاص و توجه به خدا به کار گیرید و مقدار باقى مانده آن را در راه ساماندهى به امورات مادى زندگى و تحصیل معاش به کار گیرید.»[۲۲]
اندرزهاى ارزنده
آیت الله سیدابوالقاسم دهکردى آموزه هاى روح پرور و دل پذیرى دارد که خاستگاه آن ها انوار فرقانى ربوبى و کوثر علوى است که تشنگان فضیلت و جویندگان مکارم را مى تواند در وصل به لقاى حق، مشعل فروزانى باشد. وى در یکى از این اندرزها مى نویسد:
«سفارش مى کنم تو را اى نفس خطاگر، غافل از آقا و پروردگارت و ذلیل دشمنانت، کاهل به مهمات امور و هدف و رسالت آفرینشت، چه بسیار عمر گران قدر را ضایع کردى... سوگمندانه این سرمایه گران را تباه کردى و خود را به افسوس و حسرت همیشگى مبتلا ]کردى[. روحى را که پادشاهى توانا بر رساندن تو به سلطنت دائمى و جاودانه است در زندان شهوات، رنجور کردى و در غل و زنجیر و اسارت هوا و هوس گرفتار (نمودى). در گورستان تاریک و بى کس با کژدم و حشرات موذى چه خواهى کرد؟ در روزى که مال و فرزند سود ندهد و هر کس از دوستان و برادران و فرزندان، خود مى گریزد و در نجات خویش مى کوشد. در روز قیامت حمایت گر و شفاعت گر تو کسى نیست، مگر آن که تو را قلبى سلیم باشد. من به تو راه رشد و صلاح را باز نمودم.»
آثار
سیدابوالقاسم دهکردى آثار ارزشمندى در علوم اسلامى از خود به یادگار نهاد که عبارتند از:
1 ـ منبر الوسیله که مجلدى از آن - همان گونه که اشاره شد ـ در توحید و مواعظ به نام وسیلة النجاة به طبع رسیده است.
او درباره این اثر مى نویسد: «این کتاب مَرْکَب عروج من به سوى پروردگار است. سعادت دنیا، بِهْ ورزى آخرت و سلامت دین را در عمل بدان مى دانم. این را براى خودم و هر آن که از من پیروى کند، نوشته ام.»
2 - نورالابصار فى فضیلة الانتظار ، وى در این کتاب با استناد به روایتى، 12 وظیفه و نشانه براى انتظار فرج ذکر مى کند.
3 - حاشیه بر وافى.
4 - رساله اى فقهى در قبض.
5 - بشارات السالکین یا واردات غیبیه.
6 - جنّت المأوى در اخلاق.
7 - حاشیه بر جامع عباسى.
8 - ذخیره اى در ادعیه و ختومات.
9 - رساله در طهارت.
10 - رساله عملیه جهت مقلدین به نام هدایة الانام.
11 - شرح بر شرایع، در دو مجلد در طهارت و بیع.
12 - شرح فارسى بر کتاب من لایحضره الفقیه.
13 - الفوائد در متفرقات.[۲۳]
14 - اللمعات فى شرح دعاء سمات.
15 - رساله در مباحث الفاظ.
16 - حاشیه بر نخبه حاجى محمّد ابراهیم کلباسى.
17 - حاشیه بر تفسیر صافى
18 - المتاجر، تقریر درس استادش مرحوم میرزا حبیب الله رشتى.
19 - حاشیه بر مکاسب شیخ انصارى.
20 - رساله اى در طهارت.
21 - ینابیع الحکمة در تفسیر.
22 - شرح بر اصول کافى، چنان چه خودشان در کتاب منبر الوسیله فرموده اند.
23 - تنقیح الاصول، تقریرات درس محقق رشتى با نظریات مؤلف در بحث الفاظ.
24 - حاشیه بر رسائل شیخ انصارى.
25 - شرح حدیث حقیقت کمیل بن زیاد که در کتاب منبر الوسیله ذکر شده است.
26 - الاخلاق.
27 - السوانح و اللوائح (تاریخ اقامت ایشان در شیراز).[۲۴]
بزرگداشت
آیتالله سبحانی در کنگره نکوداشت آیتالله ابوالقاسم دهکردی گفت: وجه تمایز آیتالله دهکردی با سایر مراجع تقلید در این بود که ایشان هم مقام قلم داشت و هم اهل بیان بود که بهندرت در بین مراجع اتفاق میافتد و ایشان باوجوداینکه مرجع تقلید بود، به منبر نیز میپرداخت.
حضرت آیتالله سبحانی با تأکید بر اینکه مقام وعظ و ارشاد یکی از وظایف اصلی مرجعیت است که در وجود آیتالله دهکردی بهخوبی دیده میشد، اظهار کرد: اگر آثار آیتالله دهکردی را بهخوبی مطالعه کنیم به سلوک و عرفان وی پی خواهیم برد و این در حالی است که معمولاً فقها در عرفان وارد نمیشوند که جمع این دو در ایشان نیز منحصربهفرد است.
حجتالاسلام محمدعلی نکونام بصیرت و زمانشناسی را از مهمترین ویژگیهای آیتالله دهکردی عنوان کرد و گفت: این فقیه والامقام هیچگاه در دستگاه طاغوت وارد نشد و همواره باروحیه انقلابی در مسیر مقاومت گام برمیداشت و ایشان اگر امروز زنده بود، بیشک در زمره انقلابیترین فقها قرار داشت که مردم را نسبت به فتنههای زمان آگاه میکرد.
در این برنامه فقهایی از استانهای اصفهان و نجف اشرف حضور داشتند.
در پایان این کنگره، مراسم رونمایی از تمبر یادبود و تندیس آیتالله دهکردی نیز برگزار شد.[۲۵]
وفات
این عالم ربانی ، سرانجام پس از هشتاد و یک سال زندگى با برکت که هفتاد سال آن در راه کسب معارف و افزایش توشه آخرت و تقوا سپرى گردید، در شب یکشنبه ششم شوال سال 1353 هـ .ق. به سراى سرور شتافت و میهمان قدسیان گشت.[۲۶]
همزمان با ارتحال وى، شهر اصفهان یکپارچه در ماتم و اندوه فرو رفت و در روز بعد پیکر پاکش از مسجد حکیم به سوى زینبیّه حرکت داده شد و در آن جا به خاک سپرده شده و بعد از ساختن صحن امام زاده، قبر، در یکی از حجرات غربی قرار گرفت. در این حال چنان انقلابى در شهر اصفهان ایجاد گردید که مردم با پاى پیاده در تشییع جنازه این عالم عامل حضور یافتند و آن را در سمت غربى زینبیه و در حجره اى مخصوص که قبلاً از مالکین خریدارى شده بود، دفن کردند و این برنامه بر طبق وصیت ایشان صورت گرفت. زیرا وقتى به وى گفته بودند: آیا شما را در تخت فولاد دفن کنیم؟ جواب داده بود: آن جا عالمان و صالحان هستند که حکم نقره را دارند اما مرا در جوار بانویى دفن کنید که به اهل بیت انتساب دارد و حکم طلا را دارد.
در حال حاضر مسجدى به نام آن بزرگوار در کنار امامزاده زینبیّه اصفهان بر پاست که مورد توجه مردم مى باشد.[۲۷]
در میانه خیابان عبدالرزاق اصفهان کوچه بن بستى به نام شهید امیر حسین دیانى ـ که قبلاً آیت الله دهکردى نام داشته ـ قرار دارد که در حال حاضر منزل آیت الله دهکردى در آن واقع شده است که به همان صورت اولیه و سبک و سیاق دوران حیات آن فقیه متقى، حفاظت گردیده است.[۲۸]
پانویس
- ↑ آقا بزرگ تهرانی، نقباء البشر، ج 1، ص 61؛ امین، اعیانالشیعه، ج 2، ص 417 ؛ مدرس تبریزی، ریحانةالادب، ج 2،ص 244.
- ↑ مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد، دانشنامه تخت فولاد، ج2، ص 295.
- ↑ گزی، تذکرة القبور، ص 176؛ جلالی، آفتاب علم، ص 122، پاورقى.
- ↑ نشریه میراث شهاب، شماره 16، ص 25.
- ↑ ستوده، پا به پاى آفتاب، ج 2، ص 228؛ خمینی، اربعین حدیث، ص 3.
- ↑ صدوقی سها، تاریخ حکما وعرفا ومتأخرین صدرالمتألهین، ص 74.
- ↑ فرقانی، زندگانى حکیم جهانگیرخان قشقایى، ص128.
- ↑ فصلنامه بام ایران، شماره 5 و 6، ص 8 ؛ مجله حوزه، مصاحبه با آیت الله طیب؛باقرى بیدهندى، مقدمه کتاب مکیال المکارم بانومجتهده امین، ص 32؛ مرعشی نجفی،المسلسلات فى اجازات، ج 2، ص 31؛ روضاتی، زندگانى آیتالله چهار سوقى، ص 132؛ نیکزاد، شناخت سرزمین چهار محال و بختیارى، ج2، ص 25؛ خزایی، یادنامه آیتالله سید بحرالعلوم میردامادى، ص 55 و 56؛ گزی، تذکرة القبور، ص 305 ؛ جلالی، آفتاب علم، ص 54 و 55.
- ↑ مهدوی، تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخیر، ج 2، ص227؛ مرعشى نجفی، الاجازات الکبیره ، ص17؛ علوی، القبسات ، ص 40؛ فصلنامه بام ایران، شماره 5 و 6 و، صص 9-8 ؛ جلالی، آفتاب علم، ص 36 و 37.
- ↑ کتابی،رجال اصفهان، ج 1، ص 200.
- ↑ فرقانی، زندگانى حکیم جهانگیرخان قشقایى، صص 35 و36.
- ↑ مدرسی، شهید مدرس (ماه مجلس)، ص 34.
- ↑ مهدوی، تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان، ج 2، صص 144 و 145.
- ↑ نجفی، اندیشه سیاسى حاج آقا نورالله اصفهانى، ص 211.
- ↑ نجفی، اندیشه سیاسى حاج آقا نورالله اصفهانى، ص 232.
- ↑ آمدی، غررالحکم، ص 625.
- ↑ سوره فصلت، آیه 53.
- ↑ دهکردی، منبر الوسیله، ج 1، وسیله دوم، ص 112.
- ↑ مرعشی نجفی، المسلسلات فى اجازات، ج 2، ص 33.
- ↑ خزایی، یادنامه آیتالله میردامادى، صص 40-36؛ جلالی، آفتاب علم، صص 70-69.
- ↑ دهکردی، منبر الوسیله، ج 2، بحث امامت و معارف.
- ↑ فصلنامه بام ایران، شماره 5 و 6، ص 11.
- ↑ کتابی، رجال اصفهان، ج 1، ص 200.
- ↑ مدرس تبریزی، ریحانة الادب، ج 2، ص 244؛ آقا بزرگ تهرانی، نقباء البشر، ج 1، ص 66؛ گزی، تذکرة القبور، صص 93 و 94؛ مرعشی نجفی، المسلسلات فى اجازات، ج2، ص 351 ؛ جلالی، آفتاب علم، صص 56 و 557.
- ↑ کنگره بزرگداشت آیت الله سید ابوالقاسم دهکردی، خبرگزاری رضوی، دریافت شده در تاریخ27 /09/ 1401.
- ↑ مهدوی، اعلام اصفهان، ج1، صص 331-329.
- ↑ جلالی، آفتاب علم، ص 103؛ مرعشی نجفی،المسلسلات فى اجازات، ج2، ص32 ؛ فصلنامه بام ایران، ص 8 . [65] - فصلنامه بام ایران، ص 7.
- ↑ گلشن ابرار ، جلد ۳، صص 270-255.
منابع
- مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد: زيرنظر اصغر منتظرالقائم، دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج2، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، چاپ اول، 1389.
- پژوهشکده تبلیغ و مطالعات اسلامی باقرالعلوم علیه السلام، گلشن ابرار، ج۳، قم: معروف، چاپ سوم، 1385.
- پایگاه اطلاع رسانی فرهیختگان تمدن شیعی، دریافت شده در تاریخ 1401/9/25.
- مهدوی، مصلح الدین، اعلام اصفهان، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، 1386.