این دانشنامه در حال تصحیح و تکمیل می باشد. از این رو محتوای آن قابل ارجاع نیست. پیشنهاد عناوین - ارتباط با ما

فاضل اصفهانی

از دانشنامه حوزه علمیه اصفهان
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Ffff.jpg
اطلاعات فردی و علمی
نام کاملابوالفضل بهاء الدین محمد فاضل اصفهانی
شهرتفاضل هندی، فاضل اصفهانی، کاشف اللثام
زادروز۱۰۶۲قمری
تاریخ وفات۱۱۳۱قمری
مدفنتخت فولاد، تکیه فاضل هندی
اساتیدملا تاج الدین حسن اصفهانی، علامه مجلسی
شاگرداناحمد بن حسین حلی، سید محمد علی کشمیری، میرناصرالدین احمد مختاری سبزواری،و...
آثارکشف اللثامو الابهام عن قواعد الاحکام، خلاصه المنطق، الاحتیاطات اللازمه، چهار آئینه، التمحیص، و...
فعالیت‌های اجتماعی-سیاسی
اجتماعیمدرس، مفسر، نویسنده، و...


ابوالفضل بهاءالدین محمد فاضل اصفهانی(۱۰۶۲-۱۱۳۱ق) فرزند تاج‌الدین حسن بود. او ملقب به «بهاءالدین» بود و به «فاضل هندی» و «فاضل اصفهانی» نیز شهرت داشته است[۱] و گاهی به جهت تألیف کتاب کشف اللثام، به «کاشف اللثام» هم نامیده می‌گردد‌. وی از مفاخر علمی شیعه و افاضل علما در قرن یازدهم و دوازدهم هجری قمری و از شخصیت‌های مهم دوره صفویه است. اثر مشهور او در فقه، کتاب کشف اللثام است. وی در تمامی علوم رسمی و فنون دینی، وحید عصر و اعجوبه دهر بود.

زندگی‌نامه

خاندان

بهاءالدین محمد بن تاج‌الدین حسن بن محمد اصفهانی در اصفهان متولد شد.

پدرش تاج الدین حسن اصفهانی معاصر علامه آقا حسین خوانساری و از شاگردان و مجازین از ملا حسنعلی تستری بود. وی در سال فوت آقا حسين خوانساری وفات نمود.

در وقایع السنين والاعوام (ص ٥٤٢-٥٤١) می نویسد: «ملا تاجا، والد ماجد فضیلت و کمالات پناه مولانا بهاء الدین مشهور به فاضل هندی، در هشتم رجب بعد از فوت آقا حسین فوت شد. مرد طالب علمی بود، مشغول به مباحثه و مطالعه و تصحیح کتب حدیث و بـه حال خود. قدس الله روحه».

در کتابخانه آیت الله ریاضی نجف آباد نسخه ای ارزشمند از قرب الاسناد حمیری موجود است که تاج الدین حسن اصفهانی در سال ۱۰۸۸ق آن را تصحیح کرده است.

فاضل هندی با مادر میرزا کمال‌الدین احمد بن کمال‌الدین حسین از سلسله خاندان مجلسی ازدواج کرد و از این رو با علامه مجلسی قرابت دارد.[۲]

تنها پسر فاضل هندی، محمدتقی بود. از قول جامع دیوانِ سید نصرالله حائری درباره محمد تقی آمده است:

«خورشید آسمان فضل و دانش و قطب دایره کمال، مولی محمد تقی بن فاضل هندی با سید نصر الله مکاتبه داشته است. وی در پاسخ به نامه ای از سوی محمدتقی فرزند فاضل هندی که از او خواسته به دیدارش برود؛  اشعاری را در فضیلت مولی محمدتقی سروده است و برای وی ارسال داشته و از پسر فاضل هندی جواب خواسته است[۳]
یا أیها المولی التقی الذی لسانه ما زال یروی الصواب
یا ابن البهائی الذی فضله کالشمس إذ لا یعتریها سحاب
أهدیت لی رقعة عزّ غدت فی حسنها تشبه عصر الشباب
فیها شراب رائق قد صفا و فی رقاع الغیر أضحی سراب

کودکی ونوجوانی

فاضل گرانقدر اصفهانی از دوران کودکی در اثر نبوغ و امتیازات والایی که خداوند در وجود مبارکش قرار داده بود، در شمار بزرگان و نوادر زمان قرار گرفت و آوازه علم و فضیلتش در همه جا پیچید. وی در سنین کودکی چند سالی به همراه پدر در هندوستان اقامت کرد و از این رو به فاضل هندی معروف شد؛ لقبی که خود نیز بدان راضی نبود.

وی در هامش اجازه شاگردش سید ناصرالدین احمد مختاری می نویسد: «والدی: تاج الدین حسن الأصفهاني، والاشتهار بالفاضل الهندي ولست راضيا به لمجيئنا منها بعد ذهابنا وجوبا إليها، وذلك قبل أوان حلمى بكثير، وكتب محمد بن الحسن الأصفهاني المدعو ببهاء الدين».

علامه زنوزی می نویسد:

« از جمعی از ثقات علما و علمای ثقات، مسموع شد که: والد فاضل هندی به عنوان تجارت اکثر اوقات به سفر هند می رفت و با اورنگ زیب سلطان هند ربطی داشت و در هر سفر تحفه ای از نفایس به سلطان مذکور میبرد؛ و چون ولد ارشد او، فاضل هندی در سن دوازده سالگی در همه فنون عقلیه و نقلیه به سر حد كمال و اجتهاد رسیده بود و در آن روزها نیز، سفر هند داشت با خود :گفت بهتر از این فرزند تحفه ای برای اورنگ زیب تحصیل نخواهم کرد؛ پس فاضل را برداشته، روانه هند گردید و چون به خدمت اورنگ زیب رسید، سلطان از راه ملاطفت از او پرسید که این دفعه از غرایب ایران چه تحفه از برای ما آوردی؟ پدر فاضل عرض کرد که بنده زاده خود را آورده ام. سلطان را این سخن خوش نیامد که طفل دوازده ساله را از ایران به رسم به هند آوردن، لطفی ندارد! پس بعد از چند روز فاضل را به حضور طلبید و به حقیقت مراتب کمالات او پی برده، فحول علمای عامه را در مجلس حاضر نموده، امر فرمود که در مسائل غامضه با این طفل مکالمه و مناظره نمایید؛ چند مجلس با فحول علما در علوم عقلیه و نقلیه و ادبیه سیما در مسأله امامت گفتگو کرده، جمله را عاجز و ملزم نموده، هیچ کس از علمای آن سرزمین صرفه از مناظره او نبردند. سلطان را رغبت تمام به فاضل به هم رسید و او را از پدرش خواهش نموده، پیش خود نگاهداشت و چون فاضل در سن دوازده سالگی بود و هنوز به حد بلوغ نرسیده بود، پادشاه او را در حرم جا داده، تعليم صبيان و نسوان می نمود».

چنانچه علامه زنوزی در کتاب ارزشمند و معتبر خود نگاشته، فاضل هندی در هند به تعلیم کودکان و زنان دربار اشتغال داشته است ولی در منابع متأخر، از جمله كتاب« قصص العلماء» این مطلب را به اشتباه به دربار صفوی ربط داده و نوشته اند:

«گویند که شاه سلطان حسین صفوی از علامه مجلسی کسی را خواست که عالم و غیر مکلف باشد تا به حرم سرای پادشاهی در آید ونسوان را تعلیم مسائل نمايد، وعلامه مجلسی، فاضل هندی را که طفل بود فرستاد. او به تعلیم مسائل اهل حرم اشتغال نمود. پس روزی ناگاه چشم خود را گرفته و از حرم سرا بیرون آمد. از سبب آن سؤال کردند، گفت که در همان ساعت به حد بلوغ رسیدم و چشمهای خود را گرفتم که زنان را نبینم و بیرون آمدم».


درباره جایگاه و مقام علمی فاضل هندی نقل شده که وی در سن ۱۳ سالگی و قبل از بلوغ، به درجه اجتهاد رسیده و خود در این‌باره می‌گوید:

«من فارغ از علوم عقلی و نقلی شدم در حالی که سیزده سالگی‌ام به پایان نرسیده بود و شروع به نوشتن کتاب‌هایم کردم در زمانی که یازده ساله نبودم[۴]

اساتید

بنابر آنچه از آثار فاضل هندی بدست می‌آید نشان از پرورش یافتن او در محضر اساتید بزرگی بوده اما در این باره چیزی به دست نمی‌آید جز دو نفر:

  • پدرش ملا تاج‌الدین حسن اصفهانی معروف به ملا تاجا از علمای بنام اصفهان متوفای ۱۰۹۸ق، اولین استادش بوده است.
  • علامه مجلسی.

شاگردان


معاصران

در سه گزارش تاریخی به شرح زیـر بـه معاصران فاضل اشاره شده است:

1. گزارش «وقایع السنين والاعوام» در ملحقات این کتاب چنین آمده: « در مبارک رجب المرجب سنه ۱۱۲۲ در روز جمعه دهم شهر مذکور اهل علم را در مدرسه جدید سلطانی که در جنب چهارباغ اصفهان است جا دادند و علامه العلمائی مجتهد الزمانی امير محمدباقر خاتون آبادی شروع به مباحثه و تدریس کردند و جميع اهل فضل در مجمع حاضر بودند و نجبا و سادات و پادشاه زادگان و اهل کمال همگی حاضر شدند و پادشاه مقرر فرمود که اطعام پادشاهانه مرتب ساختند و اقسام تنقلات مهيا فرمودند و در وقت شروع مباحثه به جهت رعایت آداب، عالی حضرت مجتهد الزمان، مير محمد باقر، تکلیف کردند علامه العلمائی آقا جمال خوانساری را، تا اولاً ایشان شروع نمودند و بعد از آن خود شروع کردند و به بیانی فصیح در کمال تنقیح درس گفتند، «تهذیب حدیث» و «شرح مختصر اصول» و «شرح لمعه» را شروع فرمود و حضار آن مجلس عالی، از فضلا :

آقا جمال خوانساری و امیر محمد صالح خاتون آبادی شیخ الاسلام و ملا بهاء الدين مشهور به فاضل هندی و ملا محمد جعفر و ملا محمدهادی سبزواری اولاد ملا محمدباقر خراسانی عليه الرحمت و ملا محمدرضا مجلسى ولد ملا محمدباقر شيخ الاسلام و ملا محمد حسین ولد ملا شاه محمد تبریزی و شیخ زین الدین عاملی نواده شیخ زین الدین شهید ثانی صاحب «شرح لمعه» و سایر اهل فضل.

و همچنین می نویسد:«وایضاً از وقایع، تجديد عيـد مولود حضرت سید الاوصیاء .بود، پادشاه از علماء تفتیش نمود روز تولد حضرت امیرالمومنين عليه السلام را و چون خلافی مذکور شد از علامـی شـيخ الاسلام امـيـر محمد صالح خاتون آبادی، پادشاه فرمود که ایشک آقاسی باشی همه علماء اعلام و مدرسین و متوسطین را اجتماع فرمودند در خانه میرزا باقر صدر خاصه، و بعد از منازعات، آقا جمال و میر محمدباقر سلمهما الله و قريب هشتاد نفر ترجیح دادند که روز ولادت آن حضرت سیزدهم رجب است و شیخ الاسلام و پسرش میر محمدحسین و دامادش ملا عبدالکریم شوشتری، هفتم شعبان را روز ولادت آن حضرت گمان کردند و پادشاه والا جاه، ترجیح مجمع علیه داده، سیزدهم را عید قرار داد و این عید از مخترعات شاه سلطان حسین است، نفعه الله به في الدارين حضار مجلس اجلاس ازعلماء:

آقا جمال، امیر محمدباقر شيخ الاسلام، ملا بهاء الدين، ملا محمد حسین لنبانی، ملا محمدحسین و ملا محمد کاظم پسران شاه محمد تبریزی، و ملا محمد هادی و ملا محمد جعفر اولاد ملا محمدباقر خراسانی، و نظایر این جماعت».

همچنین می آورد: «در روز یکشنبه نهم شهر ذی القعده الحرام سنه ۱۱۱۵ طرف صبح، نواب اشرف پادشاه زمان، حضرت علامـی فـهـامـی، ميـر محمدباقر خاتون آبادی را طلبید و تکلیف منصب شیخ الاسلامی نمود و بعد از ابرام بسیار ابا نمود و به وجوه شرعيه و بیان عدم مشروعیت این شغل و ابا مقبول افتاد و باز بعد از آن نواب اشرف فرمودند که لابد است شما را از ارتکاب این شغل و بعد از آن حضرت علامـه العلمائی آقا جمال خوانساری تشریف آوردند، باز استغاثه از او کردند در این که این شغل را بـه سـيد مشاراليه الزام کنند که قبول کند و حضرت مشارالیه به عذرهای موجه ایشان را جواب فرمودند.

حاصل این که بعد از مدتی مدید و گفتگوهای بسیار نواب اشرف عذر ایشان را پذیرفته، ایشان را از این منصب معاف داشتند و بعد از آن خواستند از مشار الیه و آقا جمال که کسی را تعیین فرمایند. آخر الامر مردد شد میان چهار نفر، شیخ علی بن حسین کربلائی مدرس مدرسه مریم بیگم و میرزا عبدالله افندی و میرزا علی خان گلپایگانی و میرمحمد صالح خاتون آبادی و حضرت علامی فهامی یگانه زمانه میر محمدباقر سلمه الله، سن شریفش چهل و پنج سال بود و حقاً که کمال مردانگی و همت و تدین بود از چنین منصبی، گذشتن او».

۲. گزارش محب علی اصفهانی، وی در رساله «پنج صيقل» به برخی از معاصران فاضل اشاره کرده و می نویسد:

«والحال نیز فضلا در هر گوشه هستند، مثل: آقا هادی و آقا جعفر ولدان ملا محمدباقر سبزواری و اولاد آقا رضی و آقا جمال خوانساری و سید محمــد ولد میر محمدباقر خاتون آبادی و میر محمد خاتون آبادی که فضلا تصدیق اجتهاد او دارند و ملا رفیعای گیلانی که الحال در مشهد تشریف دارند که علما اذعان به اجتهاد او دارند و از جمله فضلا که در این عصرند و در مراتب اجتهادند، فضیلت و کمالات پناهان، مستغنی القابان، ملا محمدحسین و ملا محمد كاظم تبریزی ولدان غفران پناه ملا شاه محمد و ملا محمدقاسم هزار جریبی و آقا حسین لنبانی و میرزا جعفر خفاف الى غير النهايه».[۵]

3.گزارش حزین لاهیجی؛ شیخ محمد علی حزین لاهیجی، تحت عنوان «ذكر بعضی از افاضل و اعیان معاشرین» می‌نویسد: « اکنون ذکر معدودی از اعیان که با این فقیر دوستی داشته پیش از حادثه اصفهان و در آن سانحه در گذشته‌اند، می نماید که از آن جمله:

  • مولانای فاضل، میرزا عبدالله مشهور به افندی است.
  • سید فاضل میر محمدصالح خاتون آبادی، شیخ الاسلام اصفهانی است.
  • سید عالم، میر محمدباقر خاتون آبادی، خلف میر اسماعیل حسینی اصفهانی است.
  • فاضل نحریر، میرزا كمال الدين حسين فسوی است.
  • حکیم دانشمند، جامع فضائل و مرجع افاضل، مولانا حمزه گیلانی است که از اعظم تلامذه فيلسوف اعظم مولانا محمد صادق اردستانی است.
  • مولانا محمد رضا، خلف مرحوم مولانا محمد باقر مجلسی است.
  • دیگری: مولانای فاضل، مولانا محمدتقی طبسی است.

جایگاه

جایگاه علمی

وی در دوران اقامت در هند، مناظره شگفت انگیزی در باب امامت با یکی از متعصبين مذهبی آن دیار انجام داد که تا سالها پس از وفاتش معروف و بر سر زبانها بود و همگان با غرابت و شگفتی از آن یاد می کردند.

علامه محدث نوری در مستدرک الوسائل با اشاره به این داستان و توصیف آن به کرامت آشکار می‌نویسد:

« صاحب الكرامة الباهرة التي اشار اليها المحقق التحرير الشيخ اسد الله التسترى فـي المقابيس بعد ذكره بأوصاف جميلة و مدائح عظيمة بقوله: و نشوه في بدو أمره في حال صغره في بلاد الهند ولذا نسب اليها؛ وجرت له فيها مع المخالفين مناظرة فــي الإمامة معروفة على الألسنة و قصة عجيبة مع قرد لبعضهم، اسطح من الأدلة، وأقطع من الأسنة».

فاضل از فقهای طراز اول شیعه وستارگان درخشان آسمان بلند فقاهت است. در بیان مقامات بلند علمی و اوج قدرت و مهارت او در فقه اهل بيت عليهم السلام سخن فقیه نامدار شیعه شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر الکلام کافی است که:

« اگر فاضل هندی در میان ایرانیان نبود، باور نمی کردم که فقه به دیار عجم رفته باشد».

اعتماد و اعتنای صاحب جواهر بر کتاب ارجمند کشف اللثام فاضل به اندازه ای بوده که بدون در دست داشتن آن از نگاشتن کتاب جواهر امتناع می ورزیده است.

در «مستدرک الوسائل» می نویسد: « وكان للشيخ الفقيه صاحب «الجواهر» رحمـه الله اعتماد عجيب فيه وفي فقه مؤلفه، وكان لا يكتب من «الجواهر» شيئا لو لم يحضره كشف اللثام حدثني بذلک الشيخ الاستاد الشيخ عبدالحسين رحمه الله؛ قال: وكان يقول: لو لم يكن الفاضل في العجم ما ظننت ان الفقه صار إليه. وصرح في بعض رسائله ان مؤلفاته بلغت إلـى الثمانين».

فاضل هندی در آغاز کتاب «کشف اللثام» در شرح دیباچه مصنف گفته است:

«فخر المحققین قبل از ده سالگی کتب معقول و منقول را در نزد والد خود علامه حلی خوانده و خواستار تأليف كتاب «قواعد الاحکام شد و این از فضل خدا مستبعد نیست؛ چرا که من فارغ التحصیل شدم از معقول و منقول وحال این که سیزده ساله نشده بودم و شروع کردم در تصنیف و حال این که به یازده سالگی نرسیده بودم و «امنية الحريص» را قبل از ۱۹ سالگی نگاشتم و تصنیف کردم پیش از آن بیش از ده کتاب از متون و شروح و حواشی و ده ساله بودم که « مطول» و شرح مختصر تلخيص تفتازانی را درس می‌گفتم».

سید جلال‌الدین آشتیانی درباره مقام علمی فاضل هندی، چنین می‌گوید:

«من در زمان گذشته، عبارتی از شخصی که در اواخر صفویه می‌زیسته است دیدم که چنین نوشته است: در مدرسه، صبیّ مُراهقی (پسر نزدیک به بلوغ) را دیدم که در مباحث علمی، ماهر و واجد مقام عالی در علوم عصر (روز) بود و آثار نبوغ از ناصیه (پیشانی) او آشکار بود. از نسبش پرسیدم، گفتند: او فرزند ملاتاج و نامش بهاء الدین محمد است

وی از علمای سرشناس اصفهان بود و در زمانی که دو منصب «ملاباشی» و «شیخ الاسلامی» بین علما رواج داشت، وی به «مجتهد» و «صاحب فتوا» مشهور بود.مرجعیت فاضل هندی پس از وفات مجلسی دوم (۱۱۱۰ق) و درگذشت آقا جمال خوانساری (۱۱۲۵ق) فراگیر شد.


جایگاه اجتماعی

در عصری که فاضل در آن می زیست علما و فضلای بسیاری در ایران و مخصوصا اصفهان زندگی می کرده و به افاده و ترویج علم و دین مشغول بودند. مهم این است که با وجود آن عالم و فقيه، فاضل هندی تفوق و برتری بسیار چشمگیری بر آنان یافته و به مقام افتاء و مرجعیت رسیده و پاسخ گوی مراجعات و سؤالات شیعیان از اطراف و اکناف کشور گردیده و مراتب علم و اجتهادش مورد تصدیق همگان قرار گرفته است به گونه ای که شیخ عبدالله سماهیجی می نویسد: «وليس في هذا العصر مجتهد غيره مسلم الثبوت جامع الشروط».[۶]

علامه زنوزی می نویسد:

« و فاضل در صفحه ممالک هند، در فضل و علم و تبحر و حاضر جوابی شهرتی عظیم نمود و از اطراف و اکناف، فحول علما وارد و با فاضل مناظره در هر فن نموده، عاجز و خجل برمی گشتند و در مسأله امامت در مجالس متعدده مناظره و علمای عامه را، عاجز از جواب نموده و عامه ملاعين هند، به فکر دفع و قتل فاضل افتادند و قریب به شش سال، فاضل در آن جا توقف و قرار و در نزد پادشاه نهایت تقرب و اعتبار بــه هم رسانید و چون به سن بلوغ رسید، به پادشاه گفت: من بعد به اندرون حرم رفتن من در شرع نبوی جایز نیست! هر چه پادشاه سعی کرد که من به عفت و عصمت تو خاطر جمع هستم راضی نشده، پا از حرم کشید و بعد از چندی به جهت زیارت والدین از پادشاه رخصت طلبید که به ایران معاودت فرماید؛ رخصت نیافت و چون الحاح بسیار نمود، پادشاه بعد از تدارک سامان سفر و حضر او را مرخص و به مرافقت قافله ای به سمت ایران روان نمود.

در منزل دوم شبی فاضل از قافله عقب مانده مشغول نماز شد. بعد از اتمام نماز، از عقب قافله روان شد و به سبب تاریکی شب راه را گم کرده، حیران و سرگردان به هر طرف روان شده در حوالی صبح از دور سوادی (سیاهی) دیده و گمان قافله کرده، به جـد تمـام دوید و به نزدیکی آنجا رسیده دید که قلعه ای است در کمال استحکام و از قافله اثری در آن مقام پیدا نیست. از قضا فاضل معتبری از ملاعین که با فاضل کمال عداوت داشت و مکرر در مجلس پادشاه در مسأله امامت فاضل او را عاجز و خجل کرده بود، وی در آن قلعه ساکن و شب و روز در کمین کین فاضل بود. چون فاضل را از دور دید در کمال شتاب به اهل قلعه خطاب نموده که بگیرید این کافر واجب القتل مرتاب را که نزدیک است اساس اسلام را بر هم زند و مذهب رفضه را بر سایر مذاهب غالب گرداند و من از غصه این کافر بی پروا، از جان سیر شده ام و مدت هاست که در کمین قتل این هستم؛ لله الحمد که قتل ایـن کـافر موذی، در نهایت فیروزی روزی من شد.پس فاضل را در نهایت خفت و خذلان، کشان کشان به نزد آن بی ایمان آوردند و بعد از فحش بسیار، امر نمود که فاضل را به قتل رسانند.

فاضل در باطن تضرع به درگاه معین‌الضعفاء و توسل به ائمه هدی برد، گفت ای شیخ در شریعت عقل و نقل، احیای اموات بهتر از اماته احیاست، چند روزی در قتل من توقف نموده و در حقیت مذهب اهل سنت و بطلان مذهب شیعه اقامه ادله فرمایند، شاید از برکت نفس قدسیه شما جناب احدیت مرا به طریق رشاد هدایت و ارشاد فرماید بعد از اتمام حجت و عدم هدایت آنچه درباره من صلاح میدانید، از قتل و عفو مختارید.

از مرحمت حضرت ایزد دادرس، این سخن در دل عالم بسی اثر کرده فاضل را گفت: من با تو در امر دین مناظره و مجادله نمی‌کنم؛ زیرا که قلب قاسی تو، نه از آن دلهاست که از اقامه براهین متأثر گردد؛ مرا بوزینه ای است او را حاضر نموده، در مابین حکم می‌کند.

پس امر کرد بوزینه را در مجلس حاضر کردند و به فاضل گفت: حالا من اسماء خلفای راشدین را می نویسم و تو هم اسماء ائمه خود را بنویس و هر دو نوشته خود را به دست این بوزینه می‌دهیم؛ اگر این حیوان، نوشته مرا بوسید و بالای چشم و سر گذاشت و نوشته تو را پیچیده و به خود برداشت، آن وقت باشد که رضا به حقیت مذهب ما و بطلان مذهب خود، اذعان و اعتقاد نموده، طریقه اهل سنت و جماعت را شعار خود نما و اگر به عکس این کردار رفتار نمود، من مذهب تشیع را اختیار و از مذهب خود بری و بیزار می شوم.

فاضل یافت که در این جا حیله ای به کار برده است، در باطن تضرع به درگاه الهی و توسل به حضرت رسالت پناهی نموده با نهایت خاطر جمعی، راضی به آن عهد و پیمان شد. آن پس عالم، نام خلفای ثلاثه را در رقعه ای نوشته به دست بوزینه داد بوزینه به آن اسماء نگاه کرده، فی الفور آب دهن بر آن انداخته و لوله ساخته، به خود برداشت!! عالم مزبور از نهایت غیظ و خجلت مشرف به موت گردید. پس نوبت دیگر اسماء خلفای ثلاثه را نوشته به آن حیوان داد، آن حیوان به نحو سابق رفتار نمود و دفعه سیم باز نوشته به دست بوزینه داد، همان عمل سابق را مشاهده نمود.

پس با کمال تحیر و انفعال، به فاضل گفت، تو هم نوشته خود را بده، فاضل اسماء ائمه را نوشته به دست بوزینه داد. آن حیوان از راه تعظیم، برخاسته با دو دست آن رقعه را گرفته و بوسیده و به چشم مالیده، بالای سر گذاشت. سه نوبت این عمل را کرد، بوزینه همان تعظیم و تکریم را به عمل آورد.

عالم مزبور گفت: من و تو در کنار می‌نشینیم دیگران این کار را بکنند. پس کسان دیگر نام خلفا را نوشته به بوزینه دادند، باز بوزینه آب دهن خود را انداخته و به خود برداشت و نام ائمه هدی را تعظیم نموده، بالای سر گذاشت.

بعد از آن که کرات و مرات این مقدمه در مجلس مشاهده شد عالم مزبور فی الحال برخاسته و خود را به پای فاضل انداخته و دست و پای او را بوسیده، در میان آن جمع انبوه مذهب تشیع را شعار و از طریقه تسنن تبری و بیزاری اختیار نموده و به زبان جهار، لعن و طعن بر خلفای ثلاثه کرد و دیندار و دوست دار ائمه اطهار عليهم صلوات الله الملک المختار گردیده، فاضل را تکریم بسیار نموده در جای خود نشانید.

فاضل از این امر غریب و از این کار عجیب متفکر و حیران مانده، چگونگی را از آن عالم سؤال فرمود، عالم مزبور گفت:

چون مناظره و مجادله تو با علمای هند و عاجز شدن همه آنها در دست تو در خصوص مسأله امامت، مکرر گوشزد مسلمین گردید و هن کلی به عقائد عوام اهل سنت، روی داد و نزدیک شد که رخنه ای به ارکان دین اسلام افتد، همه علما ممهد و آماده به دفع تو بودیم و چون به مناظرات و مباحثات علمیه، از عهده تو در آمدن امکان نداشت، در فکر آن بودیم که بلکه به مکر و خدعه تو را عاجز و ملزم نموده باشیم، تا وقع تو در نظر عوام کمتر شود و حیله ای که در این باب به ذهن من رسید، آن بود که این بوزینه را درآورده، در خلوت به تعليم آن مشغول بودم و به این طریق او را تعلیم داده بودم که هر چیزی را که من به دست خود به او می‌دادم به دو دست خود گرفته می بوسید و به چشم های خود مالیده، بالای سر می‌گذاشت و هرگاه غیر از من کس دیگر، چیزی به او میداد لوله کرده به خود بر می داشت.

دو سال متجاوز به حد تمام این عمل را تعلیم او می کردم به حدی ملکه کرده بود که در این عرض دو سال، متجاوز از هزار دفعه، به مقام امتحان آمدیم، تخلف و تجاوز از ملکه مذکور نکرده و هرگز عکس آن را به عمل نیاورده، مگر در این مجلس.

مدعای من از تعلیم آن بود که بوزینه را به مجلس شاه آورده، همین عهد و پیمان را که در این مجلس با تو کردیم، در آنجا نموده باشم و من اسماء خلفا را و تو اسماء ائمه را نوشته به دست بوزینه بدهم و یقین داشتم که رقعه مرا تعظیم و تکریم نموده و رقعه تو را بر خود خواهد برداشت. پس در آن وقت تو را خجل و منفعل ساخته، علم مفاخرت خواهم افراشت و در تدارک آمدن بودم که تو را گذار به این دیار افتاده، ماجرا به این نحو شد.

از این که حیوان خلاف عادت و ملکه خود را بروز داد، یقینم شد که باعث این امر نشد، مگر حقیقت مذهب تو و بطلان مذهب من. آن پس عالم اذعان و اعتقاد کامل، به مذهب امامیه نموده و جناب فاضل را بعد از تعظیم و تکریم بی شمار و تهیه اسباب سفر به مرافقت جمعی به سمت قافله روان و به قافله رسانیده، معاودت نمودند و آن عالم در آن سرزمین باعث هدایت جمعی از مردم آن دیار گردید و چون فاضل مدتی در دیار هند توقف داشت لهذا به فاضل هندی اشتهار یافت».[۷]


کلام برخی از علما و تراجم نگاران درباره فاضل

۱. علامه زنوزی می‌نویسد:

« بهاءالدین محمد بن الحسن الاصفهاني المعروف بفاضل هندی ،عالم ،فاضل، کامل، ماهر، فقیه، محدث، ،حکیم ،متکلم ،ثبت وجيه، تحریر، متبخر، جامع، ادیب ،شاعر، منشىء كثير الحفظ والتتبع جليل القدر عظيم الشأن حسن الاخلاق و كان في كل الفنون عجيب المهارة والاطلاع، وكثيرة القدرة و الاضطلاع الحاصل امره في غاية الغرابة والعجب، كما لا يخفى على من اطلع على ما زبره هو وكتب».[۸]

2. شیخ عبدالله سماهیجی در رساله «القامعة للبدعة» ضمن بیان مراتب علم و تدین ،فاضل، به رجوع مردم آن روزگار به وی اشاره نموده که با وجود فقها و فضلای فراوان در ایران و اصفهان مردم به او رجوع کرده و همگان به اجتهاد و عدالت او معترف میباشند. به اعتراف وی در آن ،روزگار تنها مجتهد مسلم الثبوت جامع الشروط، فاضل هندی بوده است. وی می نویسد:

«العلامة القهامة الأمين الشيخ بهاء الدين، المعروف بالفاضل الهندى سلّمه الله تعالى مع صلاحيته و ديانته و عفته صيانته ورجوع أهل هذا العصر إليه، واعتمادهم عليه، لا سیما دارالسلطنة ،اصفهان صينت عن حوادث الزمان مع كثرة الفقهاء والفضلاء فيها زيادة على سائر بلاد أهـل الايمان؛ وقد أقر الكل باجتهاده، وأذعنوا بعدالته وسداده؛ وليس في هذا العصر مجتهد غيــره مسلم الثبوت جـامع الشروط».[۹]

3 . فقيه محقق شیخ اسدالله دزفولی در «مقابس الانوار » چاپ سنگی می‌نویسد:

« و منها «الأصبهاني» للعالم العامل الفاضل الكامل المحقق المدقق التحرير الفقيه الحكيم المتكلم المتبخر النزيز النظير، الحـايز لمجامع الفضائل والمآثر و بدائع المكارم والمفاخر، الفائز با قصير مرات الافاضل الافاخر و مزايا الاكارم الأكابر مــن الاوائل والاواخر الالمعي اللوذعى الأوحدى المؤيد المسدد بلطف الله الصمدي، المولى بهاء الدين محمد بن الحسن الأصبهاني الشهير بالفاضل الهندي افاض الله عليه شأبيب فضله الأبدى و كان مولده سنة اثنتين وستين بعد الالف و نشوه في بدو صغره في بلاد الهند ولذا نسب اليها وجرت له فيها مع المخالفين مناظرة في الامامة معروفة على الالسنة وقصته عجيبة مع قرد لبعضهم اسطع الادلة واقطع من الاسنة».

آثار و فعالیت ها

آثار مکتوب

در برخی از آثار فاضل هندی آمده است که وی دارای ۸۰ تألیف بوده و در برخی موارد تا ۱۵۰ کتاب ذکر گردیده که همگی درباره موضوعات مختلف علوم اسلامی است.

Kashfollsam.jpg
رساله مناهج‌السویه
  1. کشف اللثام و الابهام عن قواعد الاحکام: این کتاب مهم ترین اثر فاضل و یکی از کتب ارزشمند شیعه در فقه استدلالی است، فاضل این اثر ارجمند و ماندگار را به عنوان شرح بر كتاب «قواعد الاحکام» علامه حلی نگاشته است.
  2. المناهج السویه فی شرح الروضة البهیه: از آثار ارزشمند فاضل در فقه استدلالی است که به صورت شرح بر «الروضة البهية» شهید ثانی نگاشته شده و شرحی مبسوط و مشحون از فوائد و تحقیقات است. در این اثر کتاب های طهارت، صلات، زکات، خمس و صوم از «شرح لمعه» شرح شده است.
  3. مُنیة الحریص علی فهم شرح التلخیص
  4. الزهره فی مناسک الحج و العمره
  5. احالة النظر فی القضاء و القدر: از آثار ارزشمند فاضل که در سال ۱۰۷۸ق در سن ١٦ سالگی وی تألیف شده است.
  6. تفسیر قرآن فاضل هندی
  7. الكوكب الدری: این کتاب گزینش نظرات تفسیری سید مرتضی عالم بزرگ شیعه است که از دو کتاب «الامالی» و «تنزيه الانبياء» او استخراج شده است.
  8. خلاصة المنطق
  9. الحاشیه علی المواقف
  10. الاحتیاطات اللازمة
  11. عون اخوان الصفا علی فهم کتاب الشفاء: این اثر نفیس، تلخیص کتاب شفای ابن سینا است که ضمن حذف مکررات عبارات شفا و بیان مطالب با عباراتی روان که خاصیت قلم توانای اوست مشکلات کتاب را نیز حل نموده است.
  12. اللالى العبقرية: در شرح قصيده سيد حميری، این اثر ارجمند که بیانگر اوج اقتدار و مهارت او در ادبیات عرب است اخیرا در قم به چاپ رسیده است
  13. حکمت خاقانیه: به فارسی که برای اورنگ زیب، پادشاه بابری هند نگاشته است.
  14. بینش غرض آفرینش: رساله ای کلامی است به فارسی که برای شاه سلطان حسین صفوی نگاشته شده است.
  15. چهار آئینه: رساله ای است کلامی به فارسی که در سال ١١٢٦ق در چهار فصل نگاشته شده است.
  16. نجات: اثری کلامی به زبان فارسی است که به نام شاه سلطان حسین صفوی نگاشته شده و نسخه خطی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است.
  17. «تحديق النظر»: از آثار چاپ نشده کلامی فاضل است که نسخه خطی آن به خط شاگردش محمد علی فتونی عاملی موجود است.

آثاری که فاضل قبل از ۱۹ سالگی نگاشته عبارتند از:

  1. «التمحيص» در علم بلاغت و شرح آن
  2. زبده در اصول دین و شرح آن ..
  3. الحور البريعة فی اصول الشريعه، وشرح آن
  4. کاشف اسرار الیقین در شرح «معالم الدین» در علم اصول فقه، نسخه اصل آن در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی موجود است.
  5. حواشی بر «شرح عقاید نسفیه»، در علم کلام
  6. «قراح الاقتراح»: این اثر تلخیص و تنقیح کتاب معروف «الاقتراح» علامه جلال الدین سیوطی است که فاضل آراء ادبی خود را نیز ضمیمه آن کرده و در سال ١٤ سالگی آن را تدوین نموده است.
  7. اثبات الواجب فی اثبات الواجب: یکی از آثار کلامی فاضل کتاب «اثبات الواجب فــي اثبات الواجب است که در سال ۱۰۸۰ق در سن ۱۸ سالگی فاضل تألیف و به شاه سلیمان صفوی تقدیم شده است. از سال نگارش این اثر معلوم می‌شود که فاضل در سن ۱۸ سالگی در ایران بوده و به تألیف اشتغال داشته؛ بنا بر این وی در فاصله ۱۶ تا ۱۸ سالگی از هند بازگشته است.

فاضل هندی در ۱۶ سالگی موفق شد شفای بوعلی را تلخیص کند، گرچه این نسخه سوخت و از میان رفت. فاضل در ۲۲ سالگی، بار دیگر به تلخیص شفا پرداخت.

شعر فاضل هندی:

وی علاوه بر تبحر در فقه و اصول و حکمت و کلام ادیبی بسیار پرتوان و ماهر بود. به جز كتاب اللآلى العبقرية كـه بیانگر اوج اقتدار و مهارت او در ادبیات عرب است، وی آغاز و انجام تأليفات فارسی و عربی خود را با عباراتی بسیار زیبا و ادیبانه زینت می‌بخشد. در پایان برخی از کتابهای خود نیز اشعاری به عربی سروده و تاریخ اتمام اثر خود را محاسبه و ثبت نموده است.

نثر فاضل هندی:

نمونه های زیادی از نثر ادیبانه فاضل در خطبه یا پایان کتابهای او به چشم می خورد. از جمله در آغاز «زبدة العربية» که در خردسالی نگاشته است.

فعالیت ها

فاضل چندین سال در هندوستان اقامت و به تدریس اشتغال داشته است. چنان که از رساله «زبدة العربية» او معلوم می شود، وی در آن دیار کتاب «مطول» تفتازانی را تدریس می کرده و در همان زمان به تلخیص و ترجمه اثر فوق پرداخته است.

متاسفانه نسخه خطی این رساله از پایان ناقص است و تاريخ تألیف آن مشخص نیست؛ اما از رساله «اجـالـة الفكر» فاضل که در سال ۱۰۷۸ق تالیف شده، بر می آید که وی تا سال فوق که مصادف با شانزده سالگی او بوده در آن دیار سکونت داشته و به تألیف و مناظرات علمی اشتغال داشته است.

تنکابنی در قصص العلماء نقل می‌کند که فاضل هندی در نهایت فقر زندگی می‌کرده و با نوشتن و استنساخ کتب، روزی می‌گذرانده است؛ ازاین رو توانست نسخه‌های منحصر به فردی از آثار پیشینیان را در کتابخانه شخصی‌اش جمع کند.

شماری از کتاب‌هایی که در کتابخانه فاضل هندی وجود داشت، عبارتند از:

الجمل و الانتصار، المزار للشهید، حاشیه علی القواعد، رساله فی جواز السفر، اللوامع و المقدادیات، الغنیه فی العلوم، الشامیات و البحریات لابن فهد حلّی، المسائل الغرویه، شرح نهج المسترشدین، شرح الارشاد لابن المصنف، اجوبة المسائل المختلفه للشیخ علی، مناهج الیقین فی اصول الدین، رسالة ایضاح الاشتباه فی اسماء الرواة و اسامی الرجال، مجلی مرآة المنجلی فی علم الکلام، قواعد ابن میثم، فرج بعد الشدّه للتنوخی، ترجمه تورات، الانوار البدریه، نثر اللآلی و تفسیر بلابل القلاقل. [۱۰]


وفات

آرامگاه فاضل هندی در تخت فولاد

وی سرانجام در شب شنبه بیست و پنجم رمضان در سال ۱۱۳۱ق درگذشت[۱۱] و پیکرش در قبرستان تخت فولاد اصفهان در تکیه فاضل هندی بالاتر از قبر اسماعیل بن محمد حسین مازندرانی مشهور به ملا اسماعیل خواجوئی مدفون گشت، و چون قبر ملا محمد فضل، معروف به فاضل نایینی در گذشته ۱۲۶۳ق. در کنار مزار او قرار گرفته به همین دلیل، قبر این دو شخصیت علمی در زبان مردم به نام «فاضلان» (دو فاضل) شهرت یافته است.[۱۲]

تاریخ وفات او در منابع، مختلف ذکر شده است؛ آقا بزرگ در طبقات به حسب آنچه که بر سنگ قبر وی حک شده است تاریخ وفات او را ۱۱۳۷ق[۱۳] و امین، ۱۱۲۶ق ذکر کرده‌اند.[۱۴] آقا بزرگ در الذریعه ۱۱۳۵ق را نیز احتمال داده است. [۱۵]اما در حاشیه نسخه خطی کشف اللثام که کاتب آن محمدصالح علی اکبر حسنی از شاگردان فاضل هندی بوده است. تاریخ وفات او یکی بار به حروف و یک بار به عدد ۲۵ رمضان ۱۱۳۱ق درج کرده است. این نسخه به شماره ۱۸۴۳۶ در مجلس شورای اسلامی ایران نگهداری می‌شود.[۱۶]

در ریاض الجنت می نویسد: « توفی رحمه الله في الخامس و العشرين من شهر رمضان، ليلة السبت، اول المغرب سنة احدى وثلاثين بعد المائة و الالف ۱۱۳۱».[۱۷]

سنگ لوح مزار فاضل مرمر سفید است که بر روی آن عبارات فارسی مغشوش نامناسب ذيـل بـه خـط نستعلیق خوش نگاشته شده و به نوشته استاد همائی : « اغلاط واضح فاضح املایی و انشایی هم دارد و از روی این سنگ لوح و نظایرش می توان حدس زد که فتنه افغان بر سر مهد علوم و آداب مشرق زمین یعنی اصفهان چه آورده است؟ ».[۱۸]

نوشته سنگ مزار به قرار زیر است:

« هو الحي الذي لا يموت وفات جناب مرحمت و مغفرت مآب زبده ارباب دانش و قدوه اصحاب بینش کاتب منزلات آسمانی و عارف معزلات ربانی مرکز دایره فضیلت محور کره معرفت فخر الفضلاء والمحققين عمدة العلماء والمجتهدین نظام قوانین شریعت قوام ارکان طریقت ناشر قواعد شرعیه ناصر فوائد مليه الغريق في بحار رحمة الله الازلي المحقق الاصفهاني المشهور بالفاضل الهندي طيب الله تربته و برد مضجعه و حشره مع ائمة المعصومين صلوات الله علیهم اجمعین در شب ۲۵ شهر رمضان المبارك من شهور سنه ۱۱۳۷».

مزار فاضل هندی علی رغم نداشتن بقعه و بارگاه، در طول چندین قرن مورد توجه و علاقه مردم اصفهان بوده و چنانچه آخوند گزی در « تذکرة القبور» نگاشته:

«مؤمنین مخصوصا به جهت برآمدن حاجت به سر قبر او به زیارت رفته و توسل می جویند و بلکه قبر او را اهم از تمام قبور تخت فولاد می‌دانند».

خوشبختانه در سالهای اخیر بقعه مناسبی برای این عالم بزرگ شیعه ساخته شد.[۱۹]

پانویس

  1. فاضل اصفهانی، کشف اللثام، ج۱، ص۵.
  2. فاضل اصفهانی، کشف اللثام، ج۱، ص۱۶.
  3. فاضل اصفهانی، کشف اللثام، ج۱، صص ۴۱ - ۴۲.
  4. فاضل اصفهانی، کشف اللثام، ج۱، ص۲۶.
  5. جعفریان، احوال و آثار بهاء الدین محمد اصفهانی مشهور به فاضل هندی، صص 99-98.
  6. فاضل اصفهانی، کشف اللثام، ج ۱، ص 29.
  7. زنوزی، ریاض الجنت، ج ۲، ص ۲۰۸.
  8. زنوزی، رياض الجنت، ج۲، صص ۲۰۰- ۱۹۹.
  9. فاضل اصفهانی، کشف اللثام، ج ۱، ص ۲۹.
  10. فاضل اصفهانی، کشف اللثام، ج۱، ص۳۶و۳.
  11. فانی زنوزی، ریاض الجنت، ج۲، ص۲۰۲.
  12. فاضل اصفهانی، کشف اللثام، ج۱، ص۳۹-۴۱.
  13. بغدادی، طبقات، ص۵۷۵؛ واثقی، یادی از فاضل هندی و تصحیح تاریخ وفات او، ص۱۹۶.
  14. امین، اعیان الشیعه، ج۶، ص۱۴۰.
  15. آقابزرگ، الذریعه، ج۱، ص۲۳۲.
  16. واثقی، یادی از فاضل هندی و تصحیح تاریخ وفات او، ص۱۹۶.
  17. چهارسویی اصفهانی، روضات الجنات في الاحوال العلماء و السادات، ج ۷، ص١٠٦.
  18. خاتون‌آبادی، وقایع السنين والاعوام، صص ٥٤٢-٥٤١.
  19. مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد، دانشنامه تخت فولاد، ج3، صص 321-310.

منابع

  • آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، اسماعیلیان قم و کتابخانه اسلامیه تهران، ۱۴۰۸ق.
  • فاضل صفهانی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الابهام عن قواعد الاحکام، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۶ق.
  • امین، سید محسن، اعیان الشیعه، درالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۶ق.
  • جعفریان، رسول، کتابخانه شخصی فاضل هندی، آینه پژوهش، مرداد و شهریور ۱۳۷۶ - شماره ۴۵.
  • فانی زنوزی، محمد حسن، ریاض الجنت، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۳۷۸ش.
  • واثقی، حسین، یادی از فاضل هندی و تصحیح تاریخ وفات او، مجله میراث شهاب، سال بیست و یکم، شماره۸۱-۸۲، ۱۳۹۴ش.
  • مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد: زيرنظر اصغر منتظرالقائم، دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج3، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، چاپ اول، 1389.