این دانشنامه در حال تصحیح و تکمیل می باشد. از این رو محتوای آن قابل ارجاع نیست. پیشنهاد عناوین - ارتباط با ما
فخرالدین بن محمدرضا کلباسی اشتری
این نوشتار نیازمند جعبهٔ اطلاعات است. ممکن است بخواهید با افزودن یک جعبهٔ اطلاعات، به استانداردسازی نمایش موضوع کمک کنید. |
فخرالدین کلباسی(1342ق-1407ق)، خطیب دانشمند، عالم، واعظ و مدرس دانشگاه، در اصفهان، مشهد مقدس و تهران بود.
زندگینامه
ولادت
وی در شب یکشنبه 17 شعبان 1342ق مطابق با 3 فروردین 1303ش در اصفهان به دنیا آمد.
خاندان
پدرش محمدرضا فرزند عبدالرحیم فرزند محمدرضا (مشهور به شیخ الاسلام) فرزند مرجع تقلید شیعه محمدابراهیم کلباسی بود.
فرزندان
وی از همسرش حاجیه خانم نجفی دختر شیخ محمدعلی (ثقة الاسلام) بن حاج شیخ محمدباقر بن شیخ محمدتقی(صاحب حاشیه) صاحب پنج پسر و یک دختر شد.
- علی (متولد 1327ش) دارای مدرک کارشناسی ادبیات فارسی
- صدیقه (متولد1335ش) دارای مدرک کارشناسی ارشد روان شناسی، علوم تربیتی
- محمد (متولد1332ش)
- حسن ( 1337ش- 1383ش) مدرک دکترای اقتصاد
- حسین (متولد 1341ش) مدرک دکترای فلسفه از دانشگاه تهران، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و صاحب آثار متعدد در زمینه های فلسفه غرب، فلسفه اسلامی، بررسی های اقتصادی عهدین و... .
- محسن (متولد1349ش)
گفتنی است که دکتر حسن فشارکی زاده (فرزند محمد بن محمد تقی بن آخوند ملا محمد حسین فشارکی) داماد حاج آقا فخر کلباسی بود که در سال 1313ش به دنیا آمد و دارای دکترای جراحی عمومی و جراحی اورتوپدی از انگلستان بود. وی دارای پانزده جلد کتاب اعم از تألیف و ترجمه درباره بیماری های استخوانی، مفاصل، بهداشت غذایی و روانی بود و از جمله ترجمه کتاب پروفسور اورنیش درباره غذاهای طبیعی که تاکنون دوازده بار چاپ و منتشر شده است. وی چندین سال در دانشگاه مازندران تدریس نمود و در امور خیریه آن منطقه مانند مشارکت در ساخت مرکز درمانی و بهداشتی و کمک های متعدد به بیماران کم بضاعت، اهتمام خاص داشت. او در سال 1390ش وفات یافت و در قبرستان مسلمانان کانادا مدفون گردید.[۱]
تحصیلات
فخرالدین کلباسی تحصیلات ابتدایی را در مدرسه عَلیّه در بازارچه رحیم خان و متوسطه را در دبیرستان صارمیه اصفهان به پایان رسانید و سپس به دستور پدر که خود نیز در مشهد مقدس حضور داشت، برای تحصیلات علوم قدیم حدود هفده سالگی به آنجا رفت و در یکی از مدارس طلبگی آن، ساکن شد.
او ادبیات عرب و بلاغت را در آنجا فراگرفت. حوزه خراسان در آن روزگار به واسطه اشتهار درس ادبای ثلاث؛ ادیب نیشابوری، میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری و شیخ علی ادیب به ویژه در ادبیات زبانزد بود. به جز تسلط بر صرف و نحو و معانی و بیان، منطق و شواهد مطول را نیز آموخت و در ضمن تحصیل، به تدریس ادبیات نیز پرداخت.
وی پس از تحصیل ادبیات، جلد نخست «شرح لمعه» و کتاب «معالم الاصول» را در مدرسه نواب مشهد، آموخت و برای جلد دوم لمعه محضر پدر خویش را دریافت و پس از آن منظومه حاجی سبزواری و شرح تجرید علامه در فلسفه و کلام و رجال و هیأت را نیز همان جا از والد فراگرفت.
وی پس از این مراتب، خواندن فرائد را آغاز کرد، اما نیمه کاره رها ساخت و برای ازدواج به اصفهان برگشت. قید تأهل، او را در اصفهان نگاه داشت و برای ادامه تحصیل نزد عالمان آن روزگار شتافت.[۲] از پدر نیز صاحب اجازه شد.
او در همان ایام در دانشگاه تهران پذیرفته شد و مشغول تحصیل در رشته حقوق قضایی شد و در دوره کارشناسی دانشگاه تهران از محضر استادان بزرگِ دوره اول معقول و منقول دانشگاه بهره برد و همدرس امام موسی صدر بود. رساله پایان دوره او با موضوع خیارات هنوز در آرشیو دانشگاه تهران است. او از دانشگاه تهران با رتبه عالی فارغ التحصیل گردید. سپس در آموزش و پرورش اصفهان به استخدام درآمد. دستگاه اداری وقت، مدتی برای فشار و کنترل ایشان او را به مدارس ابتدایی فرستاد. اما هر کجا بود، خود را متعهد خدمت دقیق می دید.
اساتید
- حاج میرزا رضا کلباسی(پدر)
- آقا شمس(شرح نظام)
- شیخ علی ادیب نیشابوری(ادبیات عرب و بلاغت)
- سید احمد یزدی معروف به نهنگ(شرح لمعه و معالم الاصول)
- حاج آقا حسین خادمی
- سید علی اصغر مدرس برزانی
- حاج صدرالدین کوپایی
تدریس
وی همزمان با تحصیل، اندوخته های علمی خویش را به ویژه در ادبیات در اختیار تشنگان نادری که در حوزه اصفهان به نزد او میآمدند، می گذارد. برخی از کسانی که از خرمن ادبی او بهرهمند بودند، بعدها از صاحب نامان حوزه و منبر شدند. از آن زمره می توان به استاد حبیب الله فضایلی اشاره کرد.[۳]
استاد با قامتی بلند بعدازظهرها به کلاس درس در دبیرستان نبوی منش می آمد، عبای شکلاتی خود را مرتب تا می زد و با قبایی خاکستری که او را بلندتر نشان می داد، استوار و پیوسته به تدریس می پرداخت. در این ادوار، استشهاد به ابیات عرب و عجم در دروس دبیرستانی بسیار نادر بلکه کالمعدوم بود. اما او بدون تفاخر، دست برچانه، به نقطه ای بیرون پنجرهی قدیمی خیره می شد و می گفت « به فضل الهی چند هزار بیت در حافظه دارم». عاداتی ویژهی خود داشت. مرا به عنوان نماینده، بر آن داشت تا همیشه کیسه ای حاوی کاغذهایی کوچک از اسامی همکلاسان همراه داشته باشم و ابتدای درس به شیوهی قرعه، چند نفر را صدا می زد تا درس گذشته را پاسخگو باشند. شیوهی منحصر و ساده ای بود. اعتراض کسی را هم همراه نداشت. دوست زرنگی که سه شنبه پاسخگو شده بود، چهارشنبه فردا نیز در قرعه باید درس پس می داد! اگر کسی درس را نفهمیده بود بارها ساده توضیح می داد. اما گاه نیز از تنبلی متعلمی چنان خشمگین می شد که همه دستپاچه می شدند. در مجموع با عطوفت و حساس بود و از آن دست آموزگارانی بود که مخاطب غالباً در کلاس او احساس بی سوادی می کرد. در همان سال ها به دانشگاه صنعتی اصفهان دعوت شد و تدریس معارف و ادبیات آن جا را به عهده داشت.
سیره اخلاقی
اخلاق خوش، تواضع و پیش سلامی، خوش بیانی با رعایت نظم و آداب، مراعات حقوق جزئی و کلی دیگران، دوری از جمعیت هم سلکان، احترام به مخاطب در هر طبقه، دقت در حفظ شأن روحانیت و دوری از مناصب و علایق رسمی از رفتارهای بارز او بود که هنوز زبانزد است.
جایگاه
جایگاه علمی
وی زبان فرانسوی را فراگرفت؛ بطوریکه بینوایان هوگو را روان می خواند و حتی بخش هایی از آن را به حافظه سپرد و بعدها با خواندن آن بر فراز منبر و در کلاس درس، اسباب شگفتی مستمعان را فراهم می ساخت.
از وی نقل شده که: «برای امتحان یکی از درس ها که با استادی فرانسوی بود، با صدر همراه شدیم و استاد از این که یک شیخ و یک سید آن چنان به زبان فرانسه مسلطند، متعجب بود.»
سید محمدباقر کتابی می نویسد:
«نگارنده سالهای متمادی با حاج شیخ فخرالدین کلباسی که از فضلا و خطبای معروف اصفهان بود، دوستی و مصادقت داشت؛ مخصوصاً سالهای اخیر که در دانشگاه صنعتی به تدریس اشتغال داشتیم، جلسات متعدد در خدمت ایشان بودم. مردی بود فاضل، متدین، خطیب زبردست اهل ذوق و شعر و ادب، بسیار اشعار عارفان بزرگ مثل نظامی، مولانا و عطار را در حافظه داشت و در منبر و جلسات دوستانه میخواند».
او دفتری پر از اشعار منتخب داشت و مانند قدما که به آن دستک و بیاض می گفتند، در منابر و سخنرانی ها از آن سود می جست. طبعاً گاهی ذکر نام شاعر فراموش می شد و یکی از همین سروده ها از سید حسین نیاز جشوقانی به اشتباه به نام خود او، بر سنگ مزارش نقش شده است. بعید نیست این خبط و خطا از کتاب تذکره شعرای معاصر اصفهان روی داده باشد[۴] به ویژه به آثار سعدی و دیوان حافظ و مثنوی علاقه وافر داشت و عموماً بسیاری از آن را از حفظ می خواند. گاهی هم برای برخی از خواص طلاب، اتاقی را در منزل منظم می کرد و مثنوی و حافظ را به بحث میگذاردند.
آثار و فعالیتها
آثار
از وی مقاله «شرح احوال اسمعیل بن عباد بن عباس الطالقانی و ابوالحسن علی بن سهل اصفهانی» در سالنامه دبیرستان هاتف اصفهان به چاپ رسیده است.[۵]
فعالیتها
فخرالدین کلباسی همزمان با تدریس در مساجد شیش بیدآباد و مسجد خیاط ها و مسجد رکن الملک اقامه جماعت می کرد و تدریجاً در اصفهان و سپس شهرهای دیگر مانند خوزستان به عنوان واعظی توانا و خطیبی مسلط شناخته شد. وی حدود سی سفر حج به عنوان روحانی کاروان به ارشاد حجاج مشغول بود.
او همواره در کارهای خیر نیز شرکت داشت از جمله نام او در تأسیس حسینیه اصفهانی های مشهد ثبت است. همچنین جزو مؤسسان مجموعه علمی- دینی احمدیه اصفهان در بیدآباد بود. به جز آن در تأسیس ساختمان قائمیه و ابابصیر نیز نقش فعال داشت و تا مدت ها هر صبح جمعه دعای ندبه قائمیه اصفهان را همراه با منبری جذاب برگزار می نمود.[۶]
وفات
این خطیب توانا در 3 ذی قعده 1407ق مطابق با 9 تیرماه 1366ش در سن 64 سالگی بر اثر بیماری پروستات در یکی از بیمارستان های تهران وفات یافته و در اطاق مسجد رکن الملک مدفون گردید. مرحوم سید مجتبی کیوان در وفاتش گوید:
پس از عمری که در نشر معارف کرد خدمت ها | اجل ناگاه حاضر گشت بر بالین کلباسی | |
به تاریخ وفاتش با دوصد آه و اسف گفتم: | "ادیب عابد و منطیق فخرالدین کلباسی"[۷] |
پانویس
- ↑ کلباسی حائری، حواشی خاندان کلباسی، صص224-223؛ کرباسی زاده، مصاحبه با دکتر حسین اشتری.
- ↑ مهدوی، تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج3، صص256-254؛ معلم حبیب آبادی، شرح حال حاجی کلباسی و اولاد او، صص86-84(مخطوط).
- ↑ شریعت، یادی از چهار استاد، ص245.
- ↑ مهدوی، تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص351.
- ↑ سالنامه دبیرستان هاتف، صص82-80.
- ↑ مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد، دانشنامه تخت فولاد، ج3، صص557-555.
- ↑ قاسمی، بزم معرفت، صص198-197.
منابع
- قاسمی، رحیم، بزم معرفت: مشاهیر تخت فولاد اصفهان (تکیه محقق خواجویی)، اصفهان: کانون پژوهش، چاپ اول، ۱۳۸۸.
- مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد: زيرنظر اصغر منتظرالقائم، دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج3، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، چاپ اول، 1392.