این دانشنامه در حال تصحیح و تکمیل می باشد. از این رو محتوای آن قابل ارجاع نیست. پیشنهاد عناوین - ارتباط با ما

یحیی مستوفی بیدآبادی

از دانشنامه حوزه علمیه اصفهان
پرش به ناوبری پرش به جستجو
میرزا یحیی مستوفی بیدآبادی

میرزا یحیی مستوفی بیدآبادی (1250ق-1325ق) فرزند حاج میرزا شفیع، عالم محقّق، محدثین، فقیه و مجتهد در جامع علوم معقول و منقول بوده است.

زندگی نامه

ولادت

مستوفی در سال 1250ق در خانواده اى محترم، که اغلب از ارباب اهل قلم و مستوفیان دیوان بودند، متولد شد.

تحصیلات

پدرش حاج میرزا شفیع از بزرگان ارباب ثروت و مکنت اصفهان محسوب، و اولاد ذکورش منحصر به میرزا یحیی بود. او چون دید که فرزندش علاقه ای به منصب و شغل استیفا ندارد، او را به تحصیل علوم دینی تشویق کرد.

میرزا یحیی نظر به شوق فطرى و استعداد ذاتى، در اندک زمانی مقدمات عربیت، از نحو و صرف و منطق و معانى بیان را به سرحد کمال رسانید، و خط نسخ و تعلیق را که در آن زمان رواجى داشت تکمیل، و بر لغات عربیه و فارسیه احاطه تام یافت. بعد از فراغ از سطوح فقهی مثل شرح لمعه و قوانین نزد آقا میر سید محمد شهشهانى، در مجلس درس خارج آقا میر سید حسن مدرس تلمذ نمود. در حدود سن بیست سالگى، قبل از تأهل، براى تکمیل مراتب علمی، عازم عتبات شد و علم اصول را نزد ملا محمد ایروانى تکمیل کرده و بیش از ده مجلد تقریرات درس اصول وی را مرقوم نمود. علم فقه و حدیث را نزد آخوند ملا لطف الله مازندرانى تحصیل کرد و قریب پنج سال از اواخر عمر شیخ انصارى را به درس او حاضر شد، و پاره اى از مسایل غامضه فقه را که محل امتحان و مزال اقدام علما است از ادله مستنبطه به طور اجتهاد نگاشت. پس از ده سال به امر والدش به اصفهان مراجعت کرده و متأهل شد، و پس از شش ماه مجدداً به نجف اشرف بازگشت و پنج سال دیگر جهت تکمیل مراتب قوه اجتهاد توقف نمود. تا بالاخره از دو استاد خود: ایروانى و مازندرانى مجاز گشته و مقارن با فوت پدر به اصفهان مراجعت نمود. پس از آن، مجلس تدریس مهمى تأسیس کرد که اغلب از طلاب فاضل آن عصر، در حوزه درس او حاضر شده و استفاده هاى علمى مى کردند. و اول کسى که در اصفهان فرائد شیخ انصارى را تدریس نمود جناب ایشان بودند.[۱]

شاگردان

سید مصلح الدین مهدوی می نویسد:

«حاج میرزا یحیى مستوفى را باید از زمره علمای منزوى و گوشه گیر محسوب داشت که هیچ گاه گرد شهرت و ریاست و عنوان نبوده و عموماً معاشرت او با اهل علم و فضل و کمال، و اوقات او بیشتر در کتابخانه، و صرف مطالعه کتب و نوشتن و تألیف و تصنیف بوده و عده اى از فضلا به منزل او واقع در آخر کوچه معروف به نام او در کوچه على قلى آقا حاضر شده و از محضر او کسب فیض مى نموده اند. اسامى آنها در جایى ضبط نشده و اینک به نام عده اى از آنها اشاره مى کنیم. »

  1. آقا سید ابوالقاسم موسوى صفوى خواهرزاده او
  2. سید بهاءالدین موسوى بیدآبادى
  3. میرزا محمدتقى ادیب طوسى
  4. حاج میرزا جمال الدین معارف پرور
  5. حاج آقا حسن حکمى فرزند حاج میرزا محمدباقر حکیم باشی
  6. میرزا محمدحسن نائینى مؤلف «گوهر شب چراغ»
  7. آقا محمدحسین بحرینیان فرزند آقا میرمحمد صادق موسوى
  8. حاج شیخ محمدحسین بن مولى محمد خونسارى کتابفروش
  9. میرزا عبدالائمه طوسى
  10. میرزا عبدالکریم بن میرزا محمدحسن قاضى
  11. آقا نجم الدین طریحى فرزند شیخ محمدحسین طریحى
  12. آقا نصیرالدین موسوى فرزند آقا میرزا محمدعلى
  13. حاج میرزا هاشم فرزند ایشان، عارف خوشنویس ادیب.

سیره اخلاقی

به نوشته فرزندش میرزا هاشم شفیعی:

«مراتب بذل و سخاوت و بسط ید ایشان فوق العاده مهم بود، چنانچه قسمت مهم دارایى پدر را که به ارث به ایشان رسیده بود، در مدت عمر خود به ارحام فقیر از سلسله خود، و به طلاب و مستحقین از اهل محل، بذل و بخشش نمود. در اواخر عمر که نتیجه علم و عمل است، عزلت اختیار نموده و مشغول عبادات و طاعت الهى از واجبات و مستحبات، و ترک مکروهات، و قرائت دعوات گشته، و غالباً اوقات خود را صرف مطالعه تفسیر و اخبار اهل بیت مى نمود.[۲]

در سال 1303، با اهل بیت خود، به عتبه بوسى حضرت ثامن الائمة علیه السلام مشرف شده و قریب یک سال مشغول زیارت و عبادت و مطالعه اخبار بود. در آنجا هم از جناب آقاى آقا میرزا عبدالرحیم بروجردى مجاز، و مخاطب به خطاب: یا یحیى! خذ الکتاب گردید.

بعد از مراجعت از مشهد مقدس، بر مراتب زهد و انعزال از خلق و توجه به خالق افزوده و شایق و مایل به تألیف و تصنیف گردید».

حاج میرزا حسن خان جابری می نویسد:

«حاج میرزا یحیی بیدآبادی در فقه و اصول و علوم شرعیه استاد، و کفی راد، و فتوتی در نهاد داشت. از جد و پدر، املاک بسیار به میراث به دست آورد، و همه را به زندگانی خود فروخته و به طلاب و ارحام و فقرا اعانت فرمود، و در حسن خلق افراط نمود».

آقابزرگ تهرانی می نویسد: «هو الشیخ میرزا یحیى بن میرزا محمدشفیع المستوفى البیدآبادى الاصفهانى (المتوفى هو1281). عالم فقیه اصولى رجالى متتبع ماهر. سید مصلح الدین مهدوی در رساله ای که در شرح حال وی نگاشته، خصوصیات اخلاقى او را چنین برشمرده است:

«1. زاهد و عابد: در زهد و تقوى یگانه بود و همگان وى را به این صفت مى شناختند

2. جواد و بخشنده: عالمى بخشنده و سخى بود. آنچه از پدر به ارث به او رسیده بود را به فقرا و مستمندان بخشید و در هنگام مرگ مبالغى از آن جهت مقروض بود.

3. متواضع و صابر: در برابر تمام افراد بزرگ و کوچک تواضع و فروتنى مى کرد و از خودنمایى و خودستایى به دور بود.

4. حلیم و شکیبا: در برابر سختی ها بردبار و در مقابل بیماریها صابر بود. مدت 25 سال گرفتار شکستگى استخوان ورک بوده و قادر به راه رفتن نبود، لکن هچ گاه کلمه اى که نشانه ناراحتى و عدم شکیبایى باشد از او شنیده نشد و همیشه حمد خداى متعال را مى گفت.

5. عالمى متبوع و مقبول القول و مورد احترام و ستایش همه طبقات از علما و دیگران بود. در محله بیدآباد نفوذ کامل داشت، به طورى که در موقع کشته شدن ناصرالدین شاه که معمولاً در این گونه مواقع در شهرها تا مدتى ناامنى به وجود مى آمد، ظل السلطان از ایشان و دو نفر دیگر از علماء و معتمدین محل، در حفظ و امنیت شهر کمک خواست و آنان عبارت بودند از: مرحوم حاج میرزا محمد باقر حکیم باشى و مرحوم آقا سید شهاب الدین نحوى. و این سه نفر به مساعى و کمک یکدیگر، این قسمت شهر را کاملاً حفظ نمودند، به طورى که در آن موقع در محله بیدآباد کوچک ترین پیش آمدى رخ نداد، و مردم این ناحیه با کمال امن و آرامش دوره بحران را گذرانیدند.

در گرانی ها و قحطى ها و بروز بیماری ها، از هیچ گونه کمک و یارى درماندگان غفلت نمى کرد، و از این رو محبوبیتى فوق العاده داشت».[۳]

آثار

روح ااسلام والایمان

حاج میرزا یحیی در فن تحریر و تألیف مهارت فوق العاده ای داشت و علاوه بر تقریرات اصول و فقه که در ایام تحصیل تألیف نموده بود، مصنفات دیگری از وی باقی مانده که بعضى از مسوده به مبیضه رسیده و برخی متفرق و بدون ترتیب است، ولى مهمترین تألیف ایشان، کتابى است موسوم به «روح الإیمان» در فضیلت عترت بر قرآن، که رد بر جناب آخوند ملا اسماعیل خواجویى است.

دو تحریر متفاوت از کتاب «روح الإیمان» در دست است؛ یکی با نام «هدایة المؤمنین إلی الصراط المستقیم فی تفضیل الإمام المبین علی القرآن الکریم» که به خط مؤلف در کتابخانه آیت الله العظمی گلپایگانی نگهداری می شود، [۴]و دیگری با نام «روح الاسلام و الایمان فی معرفة الإمام و تفضیله علی القرآن» که به خط کاتب معروف میرزا ابوالقاسم خوشنویس برای چاپ سنگی آماده شده؛ ولی به چاپ نرسیده و نسخة آن در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی موجود است.[۵]

سایر آثار علامه بیدآبادی عبارتند از:

1. «شرح شرایع الاسلام» شامل بخش هایی از طهارت و صلات و صوم و قضاء

2. «تفسیر سوره فاتحه»

3. تفسیر آیة «و لقد کرمنا بنی آدم»

4. کتابى در «خراج و مقاسمه و طریق اثبات مشروعیت مالیات»

5. رساله عربى در تفسیر «لاحول ولا قوة إلا بالله»، و تحقیق مسأله جبر و تفویض.

6. «رساله فی علم الإمام علیه السلام»

7.« الاستصحاب»

8. «جامع الاصول والفروع»

9.«اصول الدین» جلد اول آن در سال 1322 تألیف شده است.

10. «حاشیه بر مستدرک الوسائل»

11.« نوروزیه»

12.رساله در خراج و مقاسمه

13. رساله در تعیین ثقل اکبر

14.رساله در خمس

15. رسایلی در مباحث مختلف فقه و اصول.[۶]

16.« مجموعه» شامل احادیث و روایتهای مختلف و مطالبی ادبی و تاریخی و چند رساله از خواجه نصیرالدین طوسی و علامة حلی و غیره، در نجف اشرف نوشته است .

17.«زیارتنامه حضرت امام رضا، علیه السلام،» میرزا یحیی درسال 1303ق به زیارت حضرت ثامن الائمه، علیهم السلام، مشرف می شود و این زیارت نامه را از کلمات امامان و آیاتی که در فضیلت اهل بیت، علیهم السلام، بوده، فراهم آورده است که مجموع آیات حدود یکصد و ده آیه است.[۷]

18. «تزویج امیرالمؤمنین ابنته...».

رسائل دیگری نیز از علامه مستوفی در فقه و اصول بر جای مانده که در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی موجود است. مجموعه نفیسی نیز به خط وی نزد یکی از اعقاب او در تهران موجود است. همچنین از آثار کتابت وی، کتاب«معادن الحکمة فی مکاتیب الائمة» است که به خط نسخ در شب جمعه آخر ماه رمضان 1320ق در اصفهان تمام کرده و در بعضی صفحه ها حواشی از او دیده می شود. همچنین رساله ایی با نام «السفینه» نوشته است.

وفات

این عالم ربانی در شب جمعه، دوم شهر جمادى الاولى 1325ق. وفات کرد و در تخت فولاد اصفهان، در تکیه خادم الشریعه مدفون گشت.

حاج میرزا حسن خان جابری در ذیل وقایع سال 1324 می نویسد: «وفات مرحوم حاج میرزا یحیی بیدآبادی عالم خلیق و سخی الطبع. تاریخ گفتم: لئن مات یحیی مآثره حی».[۸]

پانویس

  1. مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد، دانشنامه تخت فولاد ، ج4، صص206-211.
  2. جناب، رجال و مشاهیر اصفهان، ص 311.
  3. مهدوی، شرح حال یحیی مستوفی، مخلوط.
  4. درایتی، فهرست نسخه های کتابخانه آیت الله گلپایگانی، ج8، ص4870؛ همو، فهرستواره دستنوشتهای ایران، ج10، ص1171.
  5. حسینی،ج16، ص22؛ همو، ج19، ص254.
  6. مهدوی، سیری در تخت فولاد، ص 55 .
  7. نقیبی، فهرست نسخه های خطی کتابخانه آستان مقدس حضرت معصومه، ص146.
  8. جابری، تاریخ نصف جهان و همه جهان، ص350.

منابع

  • عقیلی، احمد، تخت فولاد اصفهان، زیرنظر اصغر منتظر القائم؛ با همکاری مجموعه تاریخی فرهنگی و مذهبی تخت فولاد (دانشنامه تخت فولاد اصفهان)، چاپ دوم، اصفهان، کانون پژوهش، 1385.
  • مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد: زيرنظر اصغر منتظرالقائم، دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج4، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، چاپ اول، 1394.