این دانشنامه در حال تصحیح و تکمیل می باشد. از این رو محتوای آن قابل ارجاع نیست. پیشنهاد عناوین - ارتباط با ما
جمال الدین بن محمدباقر نجفی اصفهانی
اطلاعات فردی و علمی | |
---|---|
نام کامل | جمال الدین نجفی اصفهانی |
زادروز | ۱۲۸۴قمری |
تاریخ وفات | ۱۳۵۴قمری |
مدفن | تخت فولاد، تکیه مادر شاهزاده |
اساتید | آخوند ملا محمّد کاظم خراسانی، میرزا حبیب اللَّه رشتی، سید محمّد کاظم طباطبائی یزدی، و... |
شاگردان | حاج شیخ محمدباقر نجفی، آقا سید ریحان الدین مهدوی، حاج شیخ مرتضی حجت نجفی، و... |
آثار | حاشیه بر انیس المقلّدین، نجات الشیعه فی احکام الشریعه، و... |
فعالیتهای اجتماعی-سیاسی | |
سیاسی | فعال سیاسی |
اجتماعی | مرجع تقلید، ائمه جماعت، مدرس، نویسنده، و... |
حاج شیخ جمال الدین نجفی ( 1284ق-1354ق ) فرزند شیخ محمد باقر ، عالم جلیل و فقیه مجاهد، از مراجع تقلید و آزادیخواهان دوره مشروطه که در قرن چهاردهم هجری در اصفهان متولّد شد.
زندگی نامه
خاندان
پدر وی شیخ محمد باقر نجفی بن شیخ محمد تقی رازی بود.
مادرش علویه فاطمه خانم معروف به خانم نجفی از سادات اخوی تهران ، او زنی با تقوا بود و پس از فوت شوهرش حاج شیخ محمدباقر، به ازدواج ظل السلطان درآمد و از او پسری به نام فیروز میرزا به دنیا آورد.علویه فاطمه خانم در شعبان ۱۳۵۲ق / مرداد ۱۳۱۲ش وفات کرد و در بقعه تکیه مادر شاهزاده مدفون شد.
تحصیلات
شیخ جمال الدین ابتدا در اصفهان تحصیل نمود و از محضر پدر بزرگوار خود و دو برادرش آقانجفی و حاج شیخ محمّدعلی بهره مند گردید. در سن ۱۷ سالگی از نعمت پدر محروم شد و پس از وفات او تا هفت سال دیگر در اصفهان به تحصیل ادامه داد.
در سال 1308 به عتبات عالیات مهاجرت نموده وبه کسب فیض پرداخت تا خود عالمی کامل و مجتهدی مسلم گردید و به اجتهاد نائل آمد.
اساتید
- آخوند ملا محمّد کاظم خراسانی
- میرزا حبیب اللَّه رشتی
- سید محمّد کاظم طباطبائی یزدی
شاگردان
برخی از شاگردان ایشان را چنین ذکر نموده است:
- حاج شیخ احمد کتاب فروش تهرانی
- حاج شیخ محمدباقر نجفی فرزند ایشان
- شیخ محمد حسین لنکرانی تهرانی
- آقا سید ریحان الدین مهدوی : در مدت دو سال که در طهران مقیم بوده از محضر ایشان و برخی دیگر از دانشمندان استفاده علمی نموده است
- آقا سید محمد على حسنى شهشهشانی اصفهانی
- آقا شیخ محمدعلی نجفی فرزند ایشان که در جوانی وفات یافته است
- حاج میرزا محمد همدانی مؤلف رسالة مجلة الزاهرة في اثبات الخلافة كـه به امر و دستور ایشان تالیف گردیده و به چاپ رسیده است
- حاج شیخ مرتضی حجت نجفی فرزند ایشان
- حاج شیخ مرتضی مظاهری اصفهانی
- آیت الله شیخ موسی خوانساری (به نوشته شیخ آقا بزرگ تهرانی :در اصفهان در درس شیخ جمال الدین شرکت نموده و رساله ای در بحث لباس مشکوک از تقریرات درس او نگاشته است). [۱]
جایگاه
جایگاه اجتماعی
و ی در سال 1314ق به اصفهان بازگشت و در کنار برادران خود شیخ محمدتقی، شیخ محمد علی و حاج آقا نورالله نجفی به تدریس ، انجام وظایف دینی ، خدمات اجتماعی و قضاوت و رفع مرافعات مشغول شد و در مسجد شیخ لطف اللَّه به اقامه جماعت پرداخت.
الفت درباره او می نویسد:
«از ملک و مال دنیا چندان بهره ای نداشت؛ ولی بسیار بلندنظر، عفیف و منبع الطبع بود. هرگز از کسی قبول مساعدت نمیکرد و دیناری به رسم هدیه یا رشوه و یا دستمزد از احدی نمی پذیرفت. البته این حالت خالی بودن دستش از مال و متاع دنیا در عدم وصولش به اعلی مرتبه ریاست و اعتبار اجتماعی خالی از تأثیر نبود».
الفت می نویسد:
«در این مدت دورۀ منحوس و مهیب حکومت پهلوی پیش آمد و یک چند سالی شیخ ما به انواع فضایع و فجایع آن عهد ساخته، فقط به تصدی وظایف خاص شرعی اکتفاء و از مداخله در کارهای دیگر اجتناب می کرد. محل اعتماد و مورد ارادت عموم عوام و احترام خواص بود، و با حسن اخلاق و رفتارش مردم داری می نمود. با این وصف، دیو مازندران که روا نمیداشت احدی در ایران سرش به کلاه بیرزد از وجود این مرد نگران شد و مجبورش نمود که به اصفهان باز گردد».
وی در مسجد سیّد عزیزاللَّه تهران در بازار بزرگ اقامه جماعت می نمود و به تدریس فقه و اصول می پرداخت و عده ای از فضلا از درس او بهره می بردند وبرخی اوقات به منبر می رفت و مردم را موعظه و ارشاد می نمود.
جایگاه سیاسی
او در قضایای مشروطیت به همراه برادرش حاج آقا نوراللَّه همراه و به وظایف شرعی خود مشغول بود، و پس از به توپ بسته شدن مجلس شورای ملّی به دستور محمّد علی شاه و برچیدن بساط مشروطه و مخالفت علمای نجف اشرف با اقدامات مستبدانه محمّد علی شاه، آقا جمال الدّین و دو برادرش آقانجفی و حاج آقا نوراللَّه علیه حکومت استبداد اعلامیه صادر نموده و مردم را به مخالفت با استبداد فراخواندند.
هنگامی که جنگ جهانی اول آغاز شد و روسها و انگلیسی ها کشور را به اشغال خود درآوردند، و اصفهان نیز صحنه تاخت و تاز روسها شد، منزل او محل مراجعه مردم و تظلّم خواهی بود. به این خاطر سربازان روسی به منزل او ریخته او را به اجبار به تهران تبعید ساختند. مردم تهران از او استقبال گرمی کردند و روز به روز به شهرت و عظمت او افزوده شد.
حاج آقا جمال الدّین نجفی در اوایل ظهور رضاخان منویّات و اهداف ضدّ اسلامی او را دریافته و با آن به مخالفت پرداخت. در قضایای جمهوری، در کنار شهید سید حسن مدرس به مخالفت با جمهوری خواهی رضاخان برخاست و مردم را علیه آن بسیج نمود.
در سال 1352ق مجلس شورای ملّی قانونی را تصویب نمود که مطابق با آن سن قانونی ازدواج برای دختران 18 و پسران 20 سال تعیین شده بود، این قانون به دفاتر ثبت ازدواج ابلاغ شد و برای متخلفین مجازات وضع گردید. حاج آقا جمال آن را خلاف شرع دانسته و علناً به مخالفت با آن پرداخت و در مسجد حاج سید عزیز الله تهران مخالفت آن را با شرع مقدس بیان نمود و اعلام کرد که من دختر عاقله رشیده ده ساله را عقد میبندم ، در پی این اعتراض دستور جلب وتبعید ایــن عـالـم جلیل به اصفهان صادر گردید و در منزل خود در اصفهان تحت نظر مأمورین حکومت قرار گرفت و تا مدتها از معاشرت با مردم ممنوع بود. در دو سال آخر زندگی اجازه یافت در مسجد شیخ لطف الله اقامه جماعت ظهر کرده و شبهای جمعه نیز در تکیه میرزا رفیعای نائینی در تخت فولاد مراسم احياء و قرائت دعای کمیل برگزار نماید. در این مراسم جمع زیادی از مردم مؤمن اصفهان شرکت می کردند و حالت بكاء و أبكاء حاج آقا جمال الدین همه را تحت تأثیر قرار میداد.
در همین سال واعظ دانشمند، شیخ اسماعیل کلباسی فرزند حاج میرزا رضا کلباسی نیز به جرم دفاع از اسلام و انتقاد از قانون جدید ازدواج در یزد دستگیر و زندانی شد.[۲]
به نوشته الفت :
«در طوفان جنگ عمومی جهانی پس از آن که قشون روس ولایت اصفهان را اشغال کردند و حاج شیخ نورالله اصفهانی بـه سـمت عراق عرب فرار نمود حاج شیخ جمال الدین چند صباحی به امور اجتماعی اندک مداخله کرد. بنابراین روس و انگلیس و بستگان ایرانی آنها که هرگز هیچ گاهی از خانواده مسجد شاهیان سودی نبرده، بلکه زیانها دیده بودند وجود او را مخالف با اجرای مقاصد شوم خود پنداشته ناگهان عده ای از سالداتهای روس به خانه اش ریختند و با خواری هرچه تمام تر از داخل حیاط اندرون او را بیرون کشیده با چند نفر سپاهی مسلح، تحت الحفظ به تهرانش گسیل داشتند. این حرکت در اصفهان جز تکدیر قلوب و اخافه نفوس مردم تأثیری نداشت؛ اما اهالی پایتخت مهاجرت اجباری پیشوای دین را به دست (کفار شکستی برای اسلامیان دانسته با عزت و احترام زایدالوصف از او پذیرایی کردند. از ایــن قرار، چند سالی در تهران مقدم بر جميع متصدیان محراب و منبر به وظایف شرعی قیام داشت و به اوج مقام عزت و حرمت اجتماعی رسید». [۳]
نورالله دانشور علوی (مجاهد السلطان) ،شرح این جریان را چنین نگاشته است:
«در این گیر و داری که سربازان روسیه تزاری به اصفهان استیلا یافتند، بلوکات اطراف در میان فرزندان ظل السلطان که تحت الحمایه روس ،بودند تقسیم گردید. منجمله اداره امور حکومتی لنبان به عهده همایون میرزا امیر ارفع واگذار شد و چون بر سر قصبه مبارکه بین او و حاج اسماعیل یکی از محترمین محل اختلاف بود همایون میرزا موقع را مغتنم شمرد و نامبرده را به یافتن گنج متهم کرد. چند نفر از گماشتگان همایون میرزا به اتفاق پنج تن از سالداتهای روس برای دریافت نفایس مکشوفه روانه مبارکه شدند و منزل مسکونی حاج اسماعیل را مورد بازرسی قرار دادند حتی زمین خانه را شکافته چون چیزی نیافتند به روش نوکرهای قدیم مرغ و جوجه و گوسفند و بره صاحب خانه را به جای گنج گرفتند و سر و سور مفصلی راه انداختند صبح روز بعد هم پس از کتک زیادی که شبانه به حاج اسماعیل و اقوام او زده بودند تمام اثاثیه سبک وزن و سنگین قیمت او را غارت کرده عازم شهر شدند. حاج اسماعیل ناچار به اصفهان آمد و چگونگی را به اطلاع حاج آقا جمال مسجد شاهی رسانید و نامبرده آنچه به همایون میرزا و محمود ميرزا يمين السلطنه حاکم وقت مراجعه کرد نتیجه ای نبخشید.
احرار اصفهان و طرفداران کمیته دفاع ملی نیز همگی در این هنگام به کرمانشاه رفته بودند و يمين السلطنه و سایر فرزندان ظل السلطان و ماجراجویان دیگر هم به اتکای روسهای تزاری مثل ایلغاریان مغول به ظلم و تعدی اشتغال داشتند.
چون حاج آقا جمال نسبت به احقاق حــق حـاج اسماعیل اصرار می وزرید چند نفر سالدات روس شبانه به دستور یمین السلطنه به خانه حاج آقا جمال رفتند و او را با شب کلاه و لباس خواب بدون عبا و عمامه به کنسولگری روس جلب و در آنجا زندانی کردند و چند روز بعد هم وی را به تهران تبعید نمودند.
بعد از وقوع این حادثه چون مردم اصفهان از ترس سرنیزه قزاقهای روس عکس العملی ابراز ننمودند، يمين السلطنه و دیگران جری تر گردیده، برای تصفیه حسابهای شخصی ، مخالفین خود را به عنوان این که با سیاست روس موافق و همراه نیستند، تحت فشار قرار دادند و شیخ الاسلام و آقا کمال بروجردی و شهاب السادات را دستگیر و خانه های هر یک را غارت کردند. خانه و اثاثیه بی بی مریم بختیاری نیز که از طرفداران جدی آزادی خواهان بود در این گیر و دار به یغما رفت و املاک حاج آقا نور الله و حاج آقا جمال توقیف و محصول آنها مصادره شد».[۴]
وی در تهران از علمای طراز اول و از یاران شهید مدرس و مخالفین سردار سپه بود. هنگامی که به دستور ،سردارسپه درب مساجد بازار تهران در قضیه جمهوری بسته شد تا از تجمع مخالفین جلوگیری شود، او به اتفاق خالصی زاده در بازار تهران نماز گزاردند و پس از نماز هیاهوی مخالفت با سردار سپه بلند شد. در اواخر حیات سیاسی شهید مدرس که علمای طراز اول تهران از دور او پراکنده می شدند تنها کسی که تا حدی جانب مدرس را نگه داشته بود، حاج آقا جمال بود که بر خلاف انتظار بعضیها از خود عقیده راسخ و ثبات قدم بزرگی نشان داد و زحماتی نیز متوجه او شد.
آثار
کتب زیر از تألیفات ایشان است:
- «حاشیه بر انیس المقلّدین» رساله علمیه مرحوم سیّد اسماعیل صدر که در سال 1329ق چاپ سنگی شده است.
- «رساله در دماء ثلاثه، صیغ عقود، نکاح، متعه و تحلیل» که ضمیمه «انیس المقلّدین» که توسط یکی از شاگردانش حاج شیخ احمد کتابفروش تهرانی از کتاب «نجات الشیعه» صاحب عنوان استخراج و به طبع رسیده است.
- «نجات الشیعه فی احکام الشریعه»[۵]: کتابی در فقـه که شیخ احمد کتاب فروش تهرانی رساله ی «در دماء ثلاثه و صيغ عقود و نکاح و متعه و تحلیل » را از آن انتخاب کرده و به ضمیمه رساله« انيس المقلدين » سيد اسماعيل صدر، با الحاق نظرات فقهی حاج آقا جمال در تهران به چاپ رسانده است.[۶]
وفات
حاج شیخ جمال الدین که حاضر به هیچ نوع همکاری با طاغوت زمان نبود، سرانجام در شب یکشنبه 25 جمادی الاولی سال 1354ق در اصفهان به طرز مشکوکی وفات یافت و در بین مردم شایع شد که او را مسموم ساخته اند. پیکر او به تخت فولاد تشییع شده و در تکیه مادر شاهزاده، جنب مزار جد اعلای خود شیخ محمّد تقی رازی مدفون شد.
مرسلوند می نویسد:
«حاج آقا جمال الدین اصفهانی پس از روی کار آمدن رضا شاه به دلیل مخالفت هایش با وی به اصفهان تبعید شد و در آنجا درگذشت. چنان شهرت پیدا کرد که او توسط عوامل رضا شاه مسموم شده است».
معلم حبیب آبادی مینویسد:
«چون دوره پهلوی در رسید در نقاضت با مقاصد شوم او با برادر خود حاج آقا نورالله شرکت کرده و به مبارزت برخاست و بالاخره مقهور آن پادشاه مستبد گردید، و در نتیجه در اوایل سال ۱۳۵۲ باز به اصفهان آمد و درست در خانه نشست و در به روی آشنا و بیگانه بست و در حقیقت، تحت نظر سخن چینان منافق وی قرار گرفت ،تا بالاخره در شب یکشنبه ۲۵ ماه جمادى الاولى ١٣٥٤ هجری قمری مطابق دوم شهریور ماه باستانی ١٣١٤ شمسی در اصفهان روح پاکش به ملا اعلی پیوست و در تخت پولاد در داخل بقعه تکیه جدش شیخ محمدتقی دفن شد، و فقط به اجازه امناء دولت وقت چند ساعتی محدود در مسجد شاه برایش فاتحه ای گرفتند و دیگر هیچ گونه سوگواری و ترحیمی از سوء مقررات دولت برپا نشد».[۷]
همچنین وی می نویسد:
«با قدغن هایی که از طرف مصادر امور دولتی در کار بود باز هم جمعیت زیادی شده ،با حالت جگر خراشی در تخت پولاد اصفهان برده، نزد قبر جدش مرحوم شیخ محمدتقی رحمه الله در پایین پای قبر آن مرحوم دفن کردند و فقط با اجازه امناء دولت چند ساعتی محدود در مسجد شاه برای او فاتحه گرفتند و فی الجمله بازارها را بستند که از طرف دولت با وعید و تهدید، امر به باز کردن بازارها شد».
فوت وی در مردم اصفهان حالت تأسف و ناراحتی شدیدی را در قلوب ایجاد کرد چون در این مدت حوادث جگر خراش خراسان و احکام دولتی در تبدیل لباس و کلاه و کشف حجاب و منع بسیاری از شعائر اسلامی مردم را در تنگنای زیادی قرار داده بود و افرادی چون ایشان در این موقعیت می توانستند به داد مردم برسند.[۸]
شعرا و بزرگان اصفهان از جمله مرحوم معلم حبیب آبادی و میرزا حسن خان جابری انصاری اشعاری در رثای وی سروده اند.
میرزا حسن خان جابری انصاری ماده تاریخ وفات او را چنین یافته است:
سر از جنّت برون آورد گفتا خود به تاریخش | جمال دین ز حق دیده جمال و رفته در مینو |
معلم حبیبآبادی مرثیه ای در وفات او سروده و مصرع «جمال الدّین بجنّت رفت ناگه» را ماده تاریخ فوت او یافته است.[۹][۱۰]
به ماه و سال تاریخش معلم | بگفت ایــن شـعـر بـا حــال مـرفــه | |
جمادی یکم در بیست و پنجم | جمال الدين بجنت رفت ناگه |
پانویس
- ↑ آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ج ۱۸، ص 295.
- ↑ مهدوی، تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، ج2، ص 80.
- ↑ الفت، نسب نامه، مخطوط.
- ↑ دانشور علوی، جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری، صص 179-178.
- ↑ مهدوی، دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 451 و 452؛ مهدوی، تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج3، صص 85-68؛مهدوی، سیری در تاریخ تخت فولاد، ص93؛ قاسمی، گلشن اهل سلوک، صص 111-92؛ روضاتی، زندگانی آیت اللَّه چهارسوقی، صص 154 و 155؛ جابری، تاریخ اصفهان ، ص326؛ الفت، نسب نامه الفت، خطی؛ معلم حبیبآبادی، مکارم الآثار، ج7، صص 2619-2613؛ کتابی، رجال اصفهان ، ج1، صص 202-200؛ مرسلوند، زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج1، صص 191-190؛ گنجینه دانشمندان، ج3، صص 235 و 236.
- ↑ مهدوی، تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، ج3، ص 73.
- ↑ معلم حبیب آبادی، مکارم الآثار، ج ۷، صص 155-154.
- ↑ معلم حبیب آبادی، مکارم الآثار، ج ۷، ص 2616.
- ↑ مهدوی، اعلام اصفهان، ج2، صص367-368.
- ↑ مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد، دانشنامه تخت فولاد، ج۴،صص 473-470.
منابع
- مهدوی، سیدمصلح الدین، اعلام اصفهان، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، ۱۳۸۶.
- مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد: زيرنظر اصغر منتظرالقائم، دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج4، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، چاپ اول، 1394.