این دانشنامه در حال تصحیح و تکمیل می باشد. از این رو محتوای آن قابل ارجاع نیست. پیشنهاد عناوین - ارتباط با ما
محمد حسن آرندی نائینی
این نوشتار نیازمند جعبهٔ اطلاعات است. ممکن است بخواهید با افزودن یک جعبهٔ اطلاعات، به استانداردسازی نمایش موضوع کمک کنید. |
ملا محمد حسن آرندی ( ۱۱۹۰ ق - ۱۲۷۰ ق) فرزند زکریا، عارف کامل، زاهد متقی، شاعر عالم، مدرس و از دانشوران و عرفای قرن سیزدهم هجری در اصفهان بود.
زندگینامه
ولادت
او در سال ۱۱۹۰ ق در آبادی کوچک و فقیر«آرند» که جزو جمع دهستان لای مَزْدَک (= مَزیَک) بوده و در شش فرسنگی غرب نائین است، متولد شد.[۱] از این رو- چنانکه بر لوح مزار او نیز نقش است- به نسبت«نایینی» هم نامدار است.[۲] گفتنی است که «آرند»، زادگاه ملاحسن همچنان دهی کوچک و بینواست. پدر ملا محمد حسن، زکریّا، کشاورز بود و پسر از کودکی به شبانی به صحرا میرفت.[۳]
بعضی گفته اند: وی همه عمر مجرد بوده است؛[۴] اما برخی دختری و پسری ده نشین و کشاورز از او یاد کرده اند.[۵]
تحصیلات
وی در اوایل عمر شبانی میکرد اما بعد از اینکه خدمت حاج محمّد حسن عارف نائینی رسید، به وادی عرفان وارد شد. در باب ابتدای تغیّر احوال آرندی، روایتی غریب از حاج میرزا محمد سعید، امام جمعه نایین- که مردی فاضل و ثقه و از معاشران وی بوده است- منقول است. امام جمعه، این شرح شگرف را خود از زبان آرندی شنیده و چنین حکایت کرده است:
« روزی در شانزده سالگی به شبانی مشغول بودم. نزدیک ظهر دیدم هوا تیره و تار شد؛ به طوری که ستاره های آسمان هویدا گردید. بسیار ترسیدم و گمان کردم قیامت به پا شده است. در آن حال از هوش رفتم؛ کمی بعد قدری به خود آمدم، دیدم در همین فضای تاریک، نوری از طرف مغرب هویدا گردید و آن نور به طرف من نزدیک شد. چون درست نزدیک رسید، مانند هودجی بود که نور از داخل آن می تابید و چون مقابل من رسید، سر و گردنی نورانی از داخل آن هودج بیرون آمد و متوجه من شد و تبسمی نمود و فرمود: حسن! برو و درس بخوان! پس از گذشتن هودج از مقابلم، ندیدم به کجا رفت. من در حال عادی نبودم. وقتی به خود آمدم، دیدم پدرم خشمناک شده و به من خطاب کرده میگوید: تو خوابی و گوسفندانت در کشت مردم زیان می رسانند! من از همان ساعت از کار شبانی بیزار شده، مایل به فرا گرفتن علوم شدم؛ سه چهار مرتبه از آرند فرار کردم و تا کوهپایه (دوازده فرسنگی اصفهان) و دفعه دیگر تا سگزی (هفت فرسنگی اصفهان) آمدم و هر بار پدرم یا دیگری میآمدند و مرا به قریه خود باز میگرداندند و چون میگفتم: میخواهم درس بخوانم، پدرم میگفت: بچه رعیت را با درس خواندن چه کار است؟ تا در بار آخر، پدرم از روی خشم، مرا تعقیب نکرد. من به اصفهان آمدم و مقدمات را تحصیل کردم و با کمال عسرت و تنگدستی امرار معاش می کردم. گاهی پدرم، قدری گندم و یا جو کوبیده برایم می فرستاد».[۶]
در بعضی منابع، آغاز تحول روحی آرندی را به گونهای دیگر گزارش نمودهاند؛ بدین صورت که در همان بدایت امر شبانی، وقتی«عارف ربانی و مقرب بارگاه سبحانی، حاج محمد حسن نایینی» در بیابان نایین بدو باز خورد و چون وی را مستعد نظر یافت، به عین عنایت در او نگریست و به تحصیل علم و تکمیل نفسش امر فرمود.[۷] برخی مآخذ نیز افزوده اند که حاجی مبلغی نیز بدو داد و گفت: برو در اصفهان درس بخوان تا دانا شوی و از همان ساعت شوری چنان در نهاد او در افتاد که دیگر به هیچ نوع آرام و قرار نگرفت؛ گوسفندان را به صحرا واگذاشت و روی به شهر اصفهان آورد .
درباره ملاقات آرندی با حاج محمد حسن، شاید معقولتر آن باشد که او پس از آمدن به اصفهان و پرداختن به تحصیل و قطع مراحلی کوتاه در طریق معرفت و کسب قابلیت حضور در مجلس بزرگی چون حاجی، در یکی از سفرهای خویش به نایین، چنانکه در اصول الفصول فی حصول الوصل رضاقلی خان هدایت آمده است: « به خدمت جناب حاج محمد حسن نایینی رسیده و به صوابدید او به خدمت حضرت حسینعلی شاه اصفهانی آمده و به شرف توبه و تلقین مشرفشده و در مدرسه نیمآورد به تصفیه و تزکیه ظاهر و باطن و کسب علوم صوری و معنوی مشغول گردیده باشد».[۸]
آرندی پس از آن که به اصفهان آمد، ظاهراً از همان اوائل، در مدرسه نیمآورد حجره گرفت و در آنجا، نخست به تعلم و تأمّل و سپس به تعلیم طالبان علم و معرفت و ترویض نفس همت گماشت. او حدود شصت سال، تا وقت مرگ در این مدرسه زندگی کرد. شادروان میر سید علی جناب، منزل ملاحسن را در همه عمر« یکی از حجره های فوقانی سمت راست دالان مدرسه» ذکر نموده است[۹] و استاد همایی- که خود سالیانی چند از حجره نشینان همین مدرسه بوده است- حجره آن بزرگ را در همان اشکوب دوم، اما در ضلع شرقی بردست راست حجره ای که روی مدرس است، تعیین کرده است.[۱۰]
سیره اخلاقی
هیچگاه چراغ نمیافروخت و به تاریکی به ذکر و فکر میپرداخت. از خوردن حیوانی پرهیز داشت و هر چهل روز یک بار اندکی گوشت گاو که در آن روزگار غذای فقیرترین فقیران بود تناول میکرد. « راه گذرانش منحصر بود که سالی ده بیست روز، وقت حصاد به دهات حوالی شهر خوشه چینی میفرمود. روزی یک من و نیم به سنگ شاه جو دستگیرش میشد، تمام سال را به همان اکتفا میکرد. شبانه روز دو سه سیر آن را با سنگ و چوب نیم کوب میکرد و با آب و نمک در دیزی گلی می پخت و می خورد.»[۱۱] بعضی نیز نوشته اند که: از میراث پدر، یکی دو حبه از مزرعه آرند بدو رسیده بود؛ از محصول همان به قناعت گذران میکرد.[۱۲] به شست و شو با آب سرد عادت داشت و همه وقت در حجره تن را با آب سرد میشست. برای خفتن زیر اندازی نداشت و روی انداز او در زمستان پلاسی بود که ژندگی، رویه و آستر آن از هم باز شناخته نبود.[۱۳]
آرندی با همه مریدان مخلصی که داشت؛ باکسی معاشرت نمی نمود و صحبت خلوتش به دو سه تن از فقرای عارف شوریده گمنام منحصر بود که گهگاه به دیدار همدیگر میرفتند و کس نمی دانست که در حلقه آنان چه می گذشت و چه مباحثی میرفت.
سیره عبادی
ریاضات و مجاهدات او در طریقه اویسیه بوده است. آرندی سخت مرتاضانه می زیست، درویش و سبکبار ایام را بیشتر به روزه می گذاشت و شبها اندک میخفت.
جایگاه
جایگاه علمی
بر اساس منابع موجود و معروف، ما کسی از استادان و شاگردان آرندی را به نام نمی شناسیم، اما در احوال او آورده اند که در اصناف علوم منقول و اقسام معقول و انواع ریاضی فرید دهر بوده و در علوم غریبه نیز مهارت داشته است و «از صبح تا به شام طلاب علوم مختلفه دسته دسته، پیوسته به مدرسش حاضرمی شدند» « و اغلب حکمای بعدی اصفهان نزد ایشان حکمت آموختند» و بنابر نقل بعض معتقدان، آن بزرگوار«در انواع علوم ظاهر و باطن به مقام کشف و شهود بود؛ اگر فی المثل در یک روز از هزار کتاب در فنون شتّی از وی حل مشکلات و رفع شبهات میخواستند، بدون هیچ تأمل همه را جواب می فرمود، با آن که اصلاً کتاب نداشت و ابداً به مطالعه وقت نمیگذاشت..».[۱۴]
وی در ریاضت و طی مقامات روحانی به درجه ای رسیده بود که انواع کرامات و خرق عادات از خلع تن و طیالارض و قرائت افکار و اشراف بر ضمیر و اخبار از آینده از او به ظهور می پیوست. وی قبل از تأسیس تلگراف و پیدایش باب، از آنها خبر داده است. اما این احوال را در جنب معارج عالیه انسانی به چیزی نمیگرفت و هرگز در صدد اظهار و نمایش بر نمیآمد، سهل است سعی میکرد خود را در زمره جهال بیمعرفت فرانماید.[۱۵]
جایگاه اجتماعی
آرندی در میان بزرگان معتقدان بسیار داشت، اما بدین قبول اعتنایی نمینمود.[۱۶] به میهمانی هیچکس نمیرفت و تحفه و نیاز از احدی نمیپذیرفت.[۱۷] چراغعلی خان زنگنه، حاکم اصفهان[۱۸] و میرزا حسن مستوفی و پسرش میرزا یوسف مستوفیالممالک، از رجال بلند پایه دولت[۱۹] بدو ارادت میورزیدند.
آثار
وی کتابی به نام اسرار الشهاده دارد. همچنین وی دارای طبع شعر بوده و ابیات زیر از اشعار اوست :[۲۰]
اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد | شاط وعيش به باغ بقا توانی کرد | |
اگر به آب ریاضت بر آوری غسلی | همه کدورت دل را صفا توانی کرد | |
بدین صفت که تو در بند جامه و نانی | چگونه روی دل اندر خدا توانی کرد |
وفات
ملا محمدحسن آرندی در اواخر عمر به مرض استسقاء دچار شد و بدلیل این بیماری در سال 1270ق وفات یافت. او را - ظاهراً به وصیت خودش- دم ایوان آستانه بقعه بابارکنالدین شیرازی واقع در تخت فولاد به خاک سپردند.[۲۱] مادّه تاریخ و مرثیه او را میرزا عبدالکریم سمیرمی نطنزی متخلّص به «سیما» سروده است که بیت آخر آن چنین است:[۲۲]
گفت سیما بهر تاریخ وی از الهام غیب | جای بگزیده بجنّت مرشد کامل حسن[۲۳] |
پانویس
- ↑ بلاغی، انساب خاندانهای نائین، ص15.
- ↑ اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ص169؛ تحویلدار، جغرافیای اصفهان، ص68.
- ↑ بلاغی، انساب خاندانهای نائین، ص15.
- ↑ تحویلدار، جغرافیای اصفهان، ص68.
- ↑ معلم حبیب آبادی، مکارم الآثار، ج6، ص1955.
- ↑ بلاغی، انساب خاندانهای نائین، ص15.
- ↑ اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ص169.
- ↑ هدایت، اصول الفصول فی حصول الوصل، ج3، ص239.
- ↑ جناب، رجال و مشاهیر اصفهان، ص219.
- ↑ همایی، تاریخ اصفهان(مجلد ابنیه و عمارات)، ص48.
- ↑ تحویلدار، جغرافیای اصفهان، ص68؛ همایی، تاریخ اصفهان(مجلد ابنیه و عمارات)، صص49-48.
- ↑ بلاغی، انساب خاندانهای نائین، ص15.
- ↑ جناب، رجال و مشاهیر اصفهان، ص230.
- ↑ تحویلدار، جغرافیای اصفهان، ص68؛ بلاغی، انساب خاندانهای نائین، ص15؛ اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ص169.
- ↑ بلاغی، انساب خاندانهای نائین، ص15؛ همایی، تاریخ اصفهان(مجلد ابنیه و عمارات)، صص51-49.
- ↑ گزی، تذکرة القبور، ص66.
- ↑ تحویلدار، جغرافیای اصفهان، ص68؛ همایی، تاریخ اصفهان(مجلد ابنیه و عمارات)، ص54.
- ↑ بامداد، شرح حال رجال ایران، ج1، ص300.
- ↑ بامداد، شرح حال رجال ایران، ج1، ص317؛ ج4، ص478.
- ↑ بهشتی نژاد، شعرای حوزه علمیه اصفهان، ص98؛گزی، تذکرةالقبور، ص262.
- ↑ مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد، دانشنامه تخت فولاد، ج1، صص72-68.
- ↑ مهدوی، دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص498؛ مهدوی، سیری در تاریخ تخت فولاد، ص73؛ معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، ج3، صص 240- 239؛ بلاغی، تاریخ نائین، ج1، صص 97 - 976؛ مرعشی نجفی، تکمله نجوم السّماء، ج1، ص473؛ آقابزرگ تهرانی، الکرام البرره، ج1، ص301؛ جابری انصاری، تاریخ اصفهان، صص400-327؛ جابری انصاری، تاریخ اصفهان و ری، ص326؛ صدر حاج سیدجوادی، دائرةالمعارف تشیع، ج1، ص51؛ کتابی، رجال اصفهان، ج1، ص361.
- ↑ مهدوی، اعلام اصفهان، ج2، ص486.
منابع
- بهشتی نژاد، محمدعلی، شعرای حوزه علمیه اصفهان (از صدر اسلام تا کنون)، اصفهان، پویان مهر، ۱۳۹۱.
- مهدوی، سید مصلح الدین، اعلام اصفهان، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، ۱۳۸۶.
- مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد: زيرنظر اصغر منتظرالقائم، دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج۱، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، چاپ اول، ۱۳۸۹.