این دانشنامه در حال تصحیح و تکمیل می باشد. از این رو محتوای آن قابل ارجاع نیست. پیشنهاد عناوین - ارتباط با ما
عبدالعلی خسروی
عبدالعلی خسروی متخلّص به «خسرو» و «خسرو قائد» شاعر توانا و محقّق و نویسنده پرتلاش معاصر .
زندگینامه
او فرزند غلامحسین بن رستم بن خسرو بن محمّدعلی بن میر قائد بابادی بختیاری، در 12 مهر 1307ش در ایذه خوزستان متولّد شد.
تحصیلات ابتدائی را در ایذه و هفتگل طی کرد و تحصیلات متوسطه را در اهواز به پایان برد و به استخدام اداره راه آهن درآمد و از آن اداره مأمور به تحصیل در رشته بهداشت گردید. در دانشگاه تهران تا مقطع لیسانس تحصیل نمود. پس از آن به اداره فرهنگ و هنر خوزستان منتقل شده و به عنوان معاون نگارش و کتابخانه ها به فعالیّت مشغول شد و در این پست مصدر خدماتی گردید از جمله چندین کتابخانه تأسیس و سایر کتابخانه های استان خوزستان را تجهیز نمود و در طی این سال ها در حمایت و تقویت انجمن های ادبی و هنری خوزستان نقش به سزایی داشت.
استاد خسروی از کودکی ذوق و قریحه شاعری داشت و به سرودن شعر می پرداخت. او در سال 1360ش بازنشسته شد و در سال 1365ش به اصفهان مهاجرت کرد و تا امروز در این شهر اقامت دارد. در اصفهان ابتدا در انجمن ادبی صائب و انجمن خانه هنرمندان شرکت می کرد. سپس به همراهی ده ها تن از ادباء و شعرای بختیاری مقیم اصفهان انجمن ادبی پژمان بختیاری را تأسیس کرد. چندی بعد انجمن ادبی داراب افسر بختیاری را به همراهی جمعی دیگر از شاعران بختیاری در اصفهان تأسیس کرد و ریاست آن را برعهده گرفت.
وی به سبک شعرای قدیم ایران شعر می سراید ولی با شاعران نوگرای شعر نیمایی همچون نیما یوشیج، نادرپور، تولّلی و مشیری همدلی و احساس نزدیکی می کند و شعر آنان را می پسندد. او محقّقی کوشا در گردآوری و احیاء فرهنگ قوم بختیاری است و چندین جلد کتاب در این موضوع به چاپ رسانده است.
آثار
این کتاب ها از تألیفات اوست:
1. «گلبهار» (مجموعه شعر به گویش محلّی) 2. «آتش در نخلستان» (مجموعه شعر) 3. «عروس دالانکوه» مجموعه شعر4. «تاریخ و فرهنگ بختیاری» (در 7 جلد) 5. «در انتظار سپیده دمان»6. «فرهنگ سیاسی عشایر جنوب ایران»7. «گویش بختیاری»8. «بلوط زاگرس» 9.«یادداشت های قرن بیستم»10. «دیوان قائد بختیاری»
از این کتاب ها تنها دو مورد آخر به چاپ نرسیده اند.[۱]
این چند بیت از یکی از مدایح استاد خسروی است:
قبر امام هشتم دین قبله من است زیرا که تربتش ز گل خاک میهن است
آن کس که خوانده زار و غریبش در این دیار با همّت غریب نوازانه دشمن است
تا تربتش به دیده ما همچو توتیاست او را به جام مردمک دیده مسکن است
ایران اگر که بارگهش را به زر نهاد نقش کرامتی ز کریمان مبرهن است
[... ]
ما میزبان حیله گر کوفه نیستیم نام علی رضای دل و قوّت من است
نام رضا به قامت ایمان ما رساست دیوان او به شعر دل و جان مدون است.[۲][۳]
پانویس
منبع
- مهدوی، مصلح الدین،اعلام اصفهان (کتاب)، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، 1386ش.