این دانشنامه در حال تصحیح و تکمیل می باشد. از این رو محتوای آن قابل ارجاع نیست. پیشنهاد عناوین - ارتباط با ما
سلطان علی خان شهاب السلطنه
این نوشتار نیازمند جعبهٔ اطلاعات است. ممکن است بخواهید با افزودن یک جعبهٔ اطلاعات، به استانداردسازی نمایش موضوع کمک کنید. |
این نوشتار نیازمند ویرایش فنی یا ادبی می باشد. |
سلطان علی خان شهاب السلطنه مشهور به حاجی شهاب السلطنه فرزندعباسقلی خان بختیاری، از خوانین دانشمند و هنرپرور بختیاری بوده است.[۱]
زندگی نامه
شهاب السلطنه بختیاری از طایفه زراسوند باب دورکی شاخه هفت لنگ ایل بختیاری در 1294ق به دنیا آمد.
پدرش، حاجی عباسقلی خان، پسر بزرگ امامقلی خان حاجی ایلخانی و مادرش، بی بی زهرا بیگم، دختر حسینقلی خان ایلخانی بود. سلطانعلی خان برادر کوچکتری نیز به نام غلامعلی خان سهام-السلطنه داشت. از دوران کودکی و نوجوانی سلطانعلی خان آگاهی بسیاری در دست نیست.
او به هنگام جوانی، پدر و مادر خود را از دست داد. پس از اینکه محمدعلی شاه قاجار با به توپ بستن مجلس شورای ملی و سرکوبی مشروطه خواهان، استبداد صغیر خود را آغاز نمود، سلطانعلی خان به تبعیت از عموهای خود امیر مفخم و سردار جنگ از شاه قاجار حمایت و طرفداری نمود و به هنگام کمک خواستن محمدعلی شاه از بختیاری ها او نیز به همراه عموهای خود به دربار شاه رفت و جهت مبارزه با مشروطه خواهان به خدمت او درآمد.[۲] در همین هنگام بود که با اعطای لقب سردار محتشم به غلامحسین خان شهاب السلطنه سابق عموی سلطانعلی خان، وی نیز به شهاب السلطنه ملقب گردید. در جریان اردوکشی علی قلی خان سردار اسعد به سوی پایتخت در حمایت از مشروطیت و مبارزه با استبداد محمد علی شاه، شهاب السلطنه، امیر مفخم، سردار جنگ و سالار اشرف تا آخرین لحظه در کنار محمدعلی شاه با مشروطه خواهان جنگیدند. اما همة این تلاش ها بیهوده بود و سرانجام با فتح تهران و خلع محمدعلی شاه از سلطنت، نظام مشروطیت دوباره برقرار گشت. از این پس سلطانعلی خان شهاب السلطنه به خدمت دولت مشروطه درآمد.
در 1328ق شهاب السلطنه از جانب دولت به جنگ نایب حسین کاشی رفت و در 30شوال همین سال او را در نزدیکی کاشان شکست داده و فراری داد. در سالهای بعد نیز شهاب السلطنه و محمد تقی خان امیر جنگ بختیاری به کرّات به جنگ نایب حسین رفتند و از جمله در شعبان 1329 او را شکست سختی در کاشان دادند. با تجاوز محمد علی میرزای مخلوع به مرزهای ایران، جهت بازگشت به تخت و تاج سلطنتی جنگهای متعددی میان قوای دولت مشروطه و نیروهای ضدانقلابی محمد علی میرزا و برادرانش سالارالدوله و شعاع السلطنه آغاز گردید. سواران بختیاری در این جنگها دوشادوش قوای دولتی با آنها جنگیدند. در این میان شهاب السلطنه و محمدتقی خان ضیاءالسلطان به فرماندهی عده ای از سواران بختیاری منصوب و طی سالهای 1329و 1330ق در جنگ های اشترینان، زنجان، قلعه شورجه، همدان، ساوه و کرمانشاه با شجاعت و رشادت بی نظیری با نیروهای ضد انقلاب محمدعلی میرزا و سالارالدوله نبرد کرده و شکست های سختی بر آنها وارد آوردند.[۳]
پس از شکست های پی در پی محمدعلی میرزا و سالار الدوله و دیگر فرماندهان ضدانقلاب، آنها خاک ایران را برای همیشه ترک کردند. پس از این پیروزی از جانب دولت مشروطه و به پاس تقدیر از فداکاری ها، سلطانعلی خان شهاب السلطنه، به امیر اکرم و ضیاءالسلطان، به امیر جنگ ملقب گردیدند. اما شهاب السلطنه به همان لقب سابق اکتفا نمود و درخواست کرد تا رضاخان، پسر غلامحسین خان سردار محتشم که برادر مادری او بود؛ به لقب امیر اکرم مفتخر شود.[۴] ظاهراً در یکی از همین جنگ ها بود که شهاب السلطنه چندین تازیانه بر تن رضاخان پهلوی که یک فقره توپ ماکزیم را در اختیار داشت، زده بود. با پایان یافتن جنگها، شهاب السلطنه و دیگر خوانین و فرماندهان بختیاری توسط علی قلی خان سردار اسعد به حضور احمدشاه قاجار بار یافتند و شاه آنها را مورد نوازش و تفقد و تمجید قرار داد. سپس شهاب السلطنه را نامزد حکومت اراک نمود اما او که جهت معالجه عازم اروپا بود، این حکومت را نپذیرفت و روانة اروپا گردید.
در 1337ق شهاب السلطنه در جنگ با جعفرقلی چرمهینی و رضا جوزدانی و سایر اشرار و یاغیان اصفهان همراه با دیگر خوانین بختیاری شرکت نمود و با کوشش خود نقش زیادی در پیروزی بر آنها ایفا نمود. [۵]در آذر 1339ق شهاب السلطنه و امان الله خان سردارحشمت به حکومت بروجرد و چاپلق منصوب شدند.[۶] در جریان قیام سعادت، شیخ خزعل برضد رضاخان نخست وزیر و به طرفداری از احمدشاه قاجار در 1302-1303ش شهاب السلطنه و بعضی دیگر از خوانین بختیاری با شیخ خزعل متحد شدند و اقداماتی را بر ضد رضاخان انجام دادند.
پس از دستگیری جعفر قلی خان سردار اسعد بختیاری، وزیر جنگ رضا شاه در 7 آذر1312ش دستور دستگیری شهاب السلطنه و خیلی از دیگر خوانین و خان زادگان بختیاری نیز صادر شد. بنابراین شهاب السلطنه در 8 آذر همان سال دستگیر و روانه زندان رضاشاه گردید.[۷] اگر چه او مدتی بعد از زندان رهایی یافت اما تا سقوط رضاشاه در شهریور 1320ش همچنان در تهران تحت نظر شهربانی اقامت داشت.[۸]
فرزندان
شهاب السلطنه با دختران سردار اشجع و ضرغام السلطنه ازدواج نمود. از آنها چهار پسر به نامهای عباسقلی خان، حیات قلی خان، شکرالله خان و ابوالحسن خان و پنج دختر به نامهای بی بی شوکت، بی بی اختر، بی بی معصومه، بی بی مهری و بی بی پروین به یادگار ماند.[۹]
فعالیت ها
وی دبیرستان جمال الدّین و دبستان شهاب، از آثار خیریه و باقیه او در بروجن است و جزو اولین مدارس فرهنگ چهارمحال و بختیاری به شمار می رود.[۱۰]
وفات
سرانجام در سال 1323ش وفات یافته و در اطاقی مخصوص در تکیه سیدالعراقین واقع در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.
«مشفق ضرغام بروجنی» مادّه تاریخ وفاتش را چنین یافته است:
خواهی اگر تاریخ او چون «مشفق» بیدل بگو: «حاجی شهاب السّلطنه باشد بگلزار ارم»[۱۱]
پانویس
- ↑ مهدوی، اعلام اصفهان، ج3، ص312.
- ↑ سردار ظفر، خاطرات سردار ظفر بختياری، ص847 .
- ↑ سردار اسعد، تاريخ بختياری، ص604-605؛ سردار بهادر، خاطرات سردار اسعد بختياری، ص14؛ دانشور علوی، جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياری، صص97 -111.
- ↑ دانشور علوی، جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياری، ص130.
- ↑ عکاشه، تاریخ ایل بختیاری، ص679.
- ↑ سردار بهادر، خاطرات سردار اسعد بختياری، ص31.
- ↑ دالوند، ماجرای قتل سردار اسعد بختيارس، ص255.
- ↑ گالت و ديگران، ايل بختياری، ترجمه و كوشش كاوه بيات و محمود طاهر احمدی، ص178.
- ↑ مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد، دانشنامه تخت فولاد ، ج2، صص550-551.
- ↑ مشفق ضرغام، اندیشه های رنگارنگ، ص375.
- ↑ مهدوی، سیری در تاریخ تخت فولاد، ص144؛ قاسمی، شرح مجموعه گل، صص 537 - 538.
منابع
- مهدوی، سید مصلح الدین، اعلام اصفهان، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، ۱۳۸۶.
- مجموعه فرهنگی و مذهبی تخت فولاد: زيرنظر اصغر منتظرالقائم، دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج2، اصفهان: سازمان فرهنگی تفريحی شهرداری اصفهان، چاپ اول، 1389.
- قاسمی، رحیم، شرح مجموعه گل: مشاهیر مدفون در تکیه سید العراقین تخت فولاد اصفهان، اصفهان: کانون پژوهش، چاپ دوم، 1390.